مینیمالیسم دیجیتال

فهرست مطالب

مینیمالیسم دیجیتال چیست؟

قاعدتاً این نوشته می‌بایست دومین نوشته‌ای باشد که مطالعه می‌کنید، یعنی بعد از نوشته اولِ سایت به‌نامِ مینیمالیسم چیست. اما اگر هم این‌طور نبوده، جای نگرانی نیست. در جای اشتباهی قرار ندارید! نه تنها اشتباه نیست، بلکه باید خودتان را خوش‌شانس بدانید که در حال مطالعه در باب مینیمالیسم دیجیتال هستید. درست مثل خودم که کاملاً تصادفی با این فلسفه آشنا شدم و دگرگونی را در زندگی‌ام رقم زد و مطمئنم برای شما هم می‌تواند چنین باشد اگر حس می‌کنید “زمانی انسان بودید”!

تقریباً تمام آدم‌هایی که در زندگی شخصی و روزمره‌شان از ابزارهای دیجیتال استفاده می‌کنند، در حالی که به قدرت اینترنت اعتقاد دارند و آن را ابزاری قدرتمند برای بهبود زندگی می‌دانند، در عین حال معترف و موافق این موضوع هستند که استفاده از این ابزارها مزاحمت و حواس‌پرتی را ایجاد می‌کند. و با اینکه نمی‌خواهند استفاده از این امکانات را کنار بگذارند، اما حس می‌کنند ارتباط فعلی‌شان با فناوری نباید بدین شکل ادامه پیدا کند. اما افراد دغدغه‌مندتری نیز هستند (مثل خودم) که احساس می‌کنند فناوری‌های جدید پا فراتر گذاشته‌اند و معنای زندگی و حس رضایت‌مندی را از تمام لحظات زندگی‌شان دزدیده‌اند و آن‌ها را دچار اضطراب می‌کنند. در نتیجه نیاز به راهکاری مانند مینیمالیسم دیجیتال است.

من زمانی انسان بودم!

شاید این جمله کمی اغراق‌آمیز به‌نظر برسد، اما اگر به پای بحث دیوانه‌کننده‌ی ارتباط امروزی انسان‌ها با فناوری و ابزارهای ارتباطی بنشینیم، شاید درک این جمله چندان هم سخت به‌نظر نرسد. بحثی که در آن از یک سو من و شماایم که دچار خستگی مفرط و طاقت‌فرسا شده‌ایم و احساس می‌کنیم رفتارهای روزمره‌مان از کنترل‌مان خارج شده و دیگر پیوستگی زمان را احساس نمی‌کنیم. و از سویی دیگر شرکت‌های بزرگی که هر روزه با محصولات پیشرفته‌شان در ما احساس نیاز و درماندگی را ایجاد می‌کنند، گویی که ما ناقص‌ایم و با محصول و خدمات آن‌ها کامل می‌شویم. محصولات و خدماتی که برای ایجاد چنین احساسات ناخوشایندی مهندسی و طراحی شده‌اند!

جمله آخرم از پاراگراف قبل را به حساب غرض‌ورزی‌ام نگذارید. شاید کمی بدبینانه یا مغرضانه به‌نظر برسد و احساس کنید خالی کردن شانه از زیر بار مسئولیت و نوعی فرار رو به جلوست، اما اجازه می‌خواهم کمی به من مهلت بدید و زود قضاوت‌ام نکنید تا ثابت کنم حقیقتاً همین‌طور است. تا کمی از احساس گناه کاذبی را که در شما، از روی مسئولیت‌پذیری‌تان نسبت به اعمال‌تان، ایجاد شده را کم کنم. و اثبات کنم مقصر صرفاً ما نیستیم که بدین شکل معتاد فناوری شده‌ایم! ماها قربانی اهداف تجاری شرکت‌های عظیم تکنولوژی و غول‌های سرمایه‌گذاری شده‌ایم!

پوزش بنده را بپذیرید که هنوز تعریف و تفسیری از مینیمالیسم دیجیتال نکرده‌ام. چون معتقدم می‌بایست ابتدا شرح حادثه کنم و کروکی این فجایع را رسم کنم تا به درک بهتری از وضعیت موجودمان برسیم. قبل از صحبت راجب درمان یا همان مینیمالیسم دیجیتال، باید درد را شناسایی کنیم. شناسایی رفتارهای عجیب خودمان که به مانند تیک‌های عصبی در پی استفاده‌مان از تکنولوژی ایجاد شده‌اند. تیک‌هایی مثل لایک کردن، رفرش کردن توئیتر، برداشتن اعلان‌های قرمز رنگ عصبی‌کننده، چک کردن استوری‌ها اینستاگرام با حلقه قرمز رنگ به دورش، و رفتارهای اعتیادگونه‌ی این‌چنینی و بی‌هدف که روش‌های خاص طراحانِ ابزارهای دیجیتال‌اند برای از بین بردن پیوستگی زمان و تکه‌تکه کردن‌اش به‌منظور ایجاد شرایط حضور دائمی‌شان در زندگی افراد.

استفاده بیش از حد، اساس برنامه‌ریزی‌های تجاری تمام رسانه‌های اجتماعی و ابزارهای دیجیتال است. با این توصیف عجیب نیست اگر فکر کنیم ویژگی‌های اعتیادآور این ابزارها تصادفی نیستند و برعکس، هدفمندند! هیچ‌یک از ما به هدف مصرف اعتیادگونه این ابزارهای دیجیتال را دانلود نکردیم و کاملاً دلایل قابل قبولی برای ایجاد حساب کاربری داشتیم. در فیس‌بوک عضو شدیم تا با دوستان‌مان هرجای دنیا که هستند ارتباط داشته باشیم، اما نتیجه این شد با دوستی که کنارمان نشسته نمی‌توانیم بدون چشم برداشتن از صفحه نمایش و اینترنت خاموش ارتباط برقرار کنیم و مکالمه‌ای چند دقیقه‌ای داشته باشیم.

راهکارِ مینیمالیسم دیجیتال صرفاً در برطرف‌سازی چنین مشکلاتی نیست. همان‌طور که عرض کردم فاجعه عمیق‌تر و جدی‌تر از آن است که به‌نظر می‌رسد. فعالیت‌های نامحدود آنلاین، تاثیر منفی در وضعیت روانی افراد هم گذاشته است. بارها شاهد این بوده‌ایم که بحث و گفت‌وگوهای آنلاین به گرایش افراد به سمت افراط و تفریط‌های مخرب منجر شده. طبیعی‌ست که در یک فضای بازِ تجاری (برای شرکت‌های سازنده و ارائه دهنده چنین خدماتی) احساسات منفی توجه بیشتری را جلب می‌کند. و متاسفانه افراد نمی‌دانند ارتباط مداوم با این منفی‌گرایی چه قیمت و بهای گزافی دارد که آن‌ها ناخواسته در حال پرداختن‌اش هستند.

رابطه مسموم افراد با فناوری به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ استفاده بیش از حد و مصرف‌گرایانه از این ابزارهای اعتیادآور و خسته‌کننده، کاهش حس استقلال فردی، کاهش شادی، دامن زدن به غرایز شوم، منحرف کردن حواس و تمرکز افراد از فعالیت‌های ارزشمند، جزو مجموعه نگرانی‌هایی‌ست که می‌توان نسبت به این اوضاع داشت. بنابراین شاید الان خیلی هم زود نباشد که بگویم جمله “من زمانی انسان بودم” به هیچ وجه اغراق‌آمیز نبوده است و شاید تا همین‌جا از این نوشته هم به درک نسبی از این جمله رسیده باشید. اما کافی نیست! ادامه بدید. هنوز به درمان نرسیدیم: مینیمالیسم دیجیتال.

بازخورد من به مینیمالیسم دیجیتال

تجربیات شخصی خودم از فجایعی که برایم رقم خورد و آسیب‌هایی که به من وارد شد و بعد از آن آشناییِ تصادفیِ من با فلسفه مینیمالیسم و بعد از آن با مینیمالیسم دیجیتال مرا متقاعد کرد در این حوزه برای خودم رسالتی تعریف کنم. رسالتی که مرا مجاب کرد به مطالعه در حوزه مینیمالیسم دیجیتال بسنده نکنم و به ابعاد وسیع‌تری از مینیمالیسم وارد بشوم. حوزه‌هایی مثل مینیمالیسم در زندگی، مینیمالیسم معماری، مینیمالیسم ادبیات، مینیمالیسم هنر و مینیمالیسم طراحی. و برای اثبات این فلسفه و کاربردش مطالعاتی هرچند ناچیز داشته‌ام که به انجام رسالتم کمک کند. اما معتقدم اهمیت این فلسفه در عصر کنونی، در بحث ارتباط ما با فناوری‌های دیجیتال یا همان مینیمالیسم دیجیتال پررنگ‌تر می‌باشد.

چیزی که مسئله را پیچیده می‌کند، این حقیقت است که افراد در فرهنگ رایج کنونی، این ابزارها را ترکیبی از مزایا و معایب می‌دانند که نسبتاً صحیح هم هست! اینکه این ابزارها (گوشی هوشمند، اینترنت بی‌سیم و فضاهای دیجیتال) نوآوری‌های موفقیت‌آمیزند شکی درش نیست. تعداد انگشت شماری از مفسران معتبر معتقدند که بهتر است در دنیای تکنولوژی اصطلاحاً باید دنده عقب بگیریم! اما عموم چنین نمی‌خواهند چون برده‌ی گوشی و دستگاه‌هاشان‌اند! همین تناقض ما را دچار کلافگی جدیدی خواهد کرد. هم خوشحال از جهت بهره‌مندی از فواید فضاهای مجازی، هم نگرانِ دزدیده شدن اوقات‌مان که فعالیت‌های مفید دیگری مثل کتاب خواندن یا صرف وقت با دوستان انجام می‌دادیم.

در برخورد به چنین چالشی، جدا از راهکار مینیمالیسم دیجیتال، اولین و رایج‌ترین پیشنهادات، ساده‌انگارانه و سطحی هستند که عملاً هیچ کارایی‌ای ندارند. و برعکسِ نداشتنِ کارایی، بسیار هم استقبال می‌شوند چراکه افراد را از گرفتن یک تصمیم جدی و سخت بازمی‌دارد! این‌طوری دیگر کسی مجبور نیست چیزی را کامل کنار بگذارد، دوستان‌اش را برنجاند، احساس بی‌قراری کند و یا عذاب بکشد! راهکارهایی مثل فاصله گذاشتن گوشی هنگام خواب، یا یک روز تعطیلی در استفاده از اینترنت یا بی‌صدا کردنِ موبایل. اما تجربه نشان می‌دهد هیچ‌یک از این موارد، حتی با قدرت اراده‌مان، برای رام کردن فناوری‌های جدید کافی نیست! طراحی اعتیادآور این برنامه‌ها و قدرت فشار فرهنگی که از آن‌ها پشتیبانی می‌کند اجازه این کار را نمی‌دهند.

نتیجه‌ای که من و خیلی‌هایی که پیش‌تر از من به آن رسیدند، این بود که به جای چنین راهکارهای من‌درآوردی که تعدادشان زیاد هم هست، به یک راهکار اساسی در رابطه با استفاده از فناوری نیازمندیم که از ارزش‌های ما پشتیبانی کند و در عین حال به ما توانایی بی‌خیال شدن نسبت به کشش‌های جذاب این برنامه‌ها را بدهد. راهکاری که پژوهش‌گر و نویسنده‌ای توانمندتر و بهتر از من به نام کال نیوپورت اسم آن را مینیمالیسم دیجیتال گذاشته است. و همین‌طور کتابی به نام مینیمالیسم دیجیتال منتشر کرده است و مورد تحسین افراد مشهوری در سرتاسر جهان (از جمله خودِ من) قرار گرفته است. کتابی که الهام‌بخش من برای تعریف رسالت‌ام بوده است.

فلسفه مینیمالیسم جدید نیست. افراد زیادی در دل تاریخ به آن اشاره و تحسین‌اش کردند و جملات ماندگاری را در باب آن گفته‌اند: “سادگی، نهایت پیچیدگی‌ست” یا “با انجام کارهای کوچک می‌توانید زندگی رضایت‌بخش و خشنودی داشته باشید”. مینیمالیسم یک دیدگاه کلاسیک محسوب می‌شود اما مینیمالیسم دیجیتال آن را به کنترل نقش فناوری در زندگی تعمیم می‌دهد. فلسفه‌ای که مینیمالیست‌های آن با کاهش بی‌رحمانه زمان مصرفی‌شان در فضای مجازی و تمرکز بر تعدادی کم از فعالیت‌های مفید و ثمربخش، تغییرات مثبت چشم‌گیری را در زندگی‌شان رقم زدند. شاید به ظاهر محافظه‌کارانه یا افراطی بیاید، اما حقیقت این است که خیره شدن طولانی به صفحه نمایش افراطی است! و این کلید پیشرفت در دنیای فوق‌مدرن کنونی است.

در باب مینیمالیسم دیجیتال

عالم بی‌عمل همچون زنبور بی عسل است

نقل قول بالا را تقریباً همه قبول دارند. این‌که هرچقدر راجب موضوعی بدانیم اما عملی صورت نگیرد فایده‌ای نخواهد داشت. لذا طبق همین باور به بیان مفهوم مینیمالیسم دیجیتال و اصول آن و اثبات کارایی‌اش بسنده نمی‌کنم و موبه‌مو راهکارها و راهبردها و تکنیک‌های پیاده‌سازی آن در زندگی دیجیتالی را بررسی خواهیم کرد. شاید در قالب این نوشته نگنجد، اما قطعاً به آن خواهیم پرداخت. بنابراین ادامه‌ی نوشتار را ابتدا به اثبات چگونگی و روش‌های سواستفاده‌ی شرکت‌های عظیم تولید کننده محصولات دیجیتال یا ارائه دهنده خدمات دیجیتال، از کاربران‌شان اختصاص داده و سپس به بیان اصول راه‌حل، یعنی مینیمالیسم دیجیتال و در انتها به نحوه پیاده‌سازی آن در زندگی (پاکسازی دیجیتال) خواهم پرداخت.

رابطه‌ی فعلی ما با فناوری نباید بدین شکل که همه با هم متصل و در ارتباط مصنوعی‌اند ادامه پیدا کند. چنین دنیایی علی‌رغم محتواهای امیدوارانه و هیجان‌انگیز، ما را به سمت ناامیدیِ خاموش می‌برد. حال اکثریت افراد در این دنیای مجازی خوب نیست! اما خورشید دوباره طلوع خواهد کرد و ما همچنان قدرت‌اش را داریم که شرایط را به نفع خودمان تغییر دهیم. به تعبیری، آن خورشیدِ ارزش‌های ماست که در صبحِ مینیمالیسم دیجیتال طلوع می‌کند؛ چه تعبیر شاعرانه‌ای! (به ادبیات علاقه‌مندم، ولی خب در همین حد کافیه، تا سرتون درد نگرفت میام پائین).

در پایان مقدمات تاکید می‌کنم که ما نباید منفعل عمل کنیم و اجازه دهیم ابزار و سرگرمی‌های اینترنتی تمام وقت و احساس ما را به خودشان اختصاص دهند. تلاش کنیم در صورت لازم از بخش مفید فناوری بهره ببریم و بخش‌های غیرضروری و مخرب آن را از زندگی‌مان حذف کنیم. ما نیازمند طرز فکری هستیم که ارزش‌های‌مان تعیین کننده فعالیت‌های ما باشند و از هوس‌های زودگذر که مدل تجاریِ ساختِ سیلیکون‌ولی هستند اجتناب کنیم. طرز فکری که فناوری را می‌پذیرد، اما فقط تا جایی که ارزش‌های انسانی را زیر سوال نبرد. چیزی شبیه به همان فلسفه‌ی مینیمالیسم دیجیتال.

نبردی نابرابر

تقریباً می‌شود گفت حتی شرکت‌های بزرگ فناوری هم چشم‌شان چنین روزی را نمی‌دید. اصلاً برنامه این نبود! روزهایی که فیس‌بوک در سال 2004 به‌وجود آمد بیشتر شبیه دفترچه تلفن آنلاین بود و می‌شد دوستان‌مان را آنلاین پیدا کنیم. فیس‌بوک به هدف تغییر اساسی در ریتم زندگی شهری و اجتماعی ایجاد نشد، بیشتر جنبه سرگرمی داشت و تفریحی بود مابین سایر تفریح‌ها. و یا اپل که در سال 2007 اولین آیفون را معرفی کرد و انقلابی در صنعت موبایل ایجاد کرد، سازندگان‌اش چنین انقلابی را که امروز می‌بینیم را مدعی نبودند. انقلابی که در آن افراد با گوشی‌های هوشمندشان اتصالی دائمی به دنیایی همیشه فعال و پر هرج‌ومرج و پر از عوامل حواس پرتی را تجربه کردند.

گوشی‌های آیفون اولیه صرفاً ترکیبی از تلفن همراه و آیپاد (دستگاه پخش موسیقی) بود. تنها انقلابی که آن زمان توسط استیو جابز به آن اشاره شد، حذف دکمه‌های پلاستیکی و قرار گرفتن ابزار دیجیتالِ شماره‌گیری بر روی صفحه نمایش بود! حتی خودِ استیو جابز هم مخالف بود که گوشی آیفون به یک ابزار همه‌کاره مثل کامپیوتر تبدیل بشود. آن زمان اَپ‌اِستوری برای دانلود برنامه‌ها وجود نداشت، حتی نوتیفیکیشن (اعلان) برای برنامه‌ها ایجاد نشده بود. اینستاگرام نبود که افراد هر روز عکسی در آن منتشر کنند و هنگام غذاخوردن، ورزش‌کردن، مهمانی، کار و تفریح سرشان به سمت صفحه‌نمایش خم باشد. نَه میلیاردها انسانی که گوشی هوشمند خریدند و نه حتی استیو جابز هم چنین روزی را پیش‌بینی نمی‌کرد!

لارنس اسکات (منتقد اجتماعی معروف) : “در این جهانِ به‌شدت درهم پیچیده‌ی آنلاین، هر لحظه‌ی تنها، به خودیِ‌خود عاری از زندگی‌ست”

اگر از همان ابتدا به ما گفته می‌شد با گذشت یک دهه چنان به گوشی خودمان وابسته می‌شویم که روزی 99 بار یا بیش‌تر آن را بی دلیل و از روی عادت چک می‌کنیم، احتمالاً اشتیاق کم‌تری برای خریدن آن می‌داشتیم. هر زمان هم در محفلی از نگرانی‌‎ها در این مورد صحبت بشود، عده‌ای که خودشان درگیر چنین اعتیادی هستند سریعاً بهانه‌تراشی را شروع کرده و فوراً مثال‌هایی از کاربردی‌بودنِ این ابزارها می‌زنند. تاکتیکی که به تنهایی برای خاتمه دادن به بحث و بی‌نتیجه گذاشتن آن کافی‌ست. ادعای آن‌ها نادرست نیست و غالباً دلایل قانع‌کننده‌ای هم دارند. اما آن‌ها نکته اصلی را فراموش کرده‌اند!

ناراحتی و نگرانی امثال من، در مورد حقیقتی عمیق‌تر است. حقیقتی که بعد از مواجه شدن با مینیمالیسم دیجیتال و قضاوتی منصفانه با آن روبرو شده‌ایم. این‌که این فناوری‌ها تلاش کرده‌اند نقش خودشان را از آنچه از آن‌ها انتظار داشته‌ایم به‌طور فزاینده و نگران‌کننده‌ای گسترش بدهند. طوری که رفتارها و احساسات ما را دیکته می‌کنند! و ما را از فعالیت‌های مفید و دغدغه‌های اصلی زندگی‌مان بازمی‌دارند. که نتیجه آن احساس خستگی، درماندگی، اضطراب، عدم استقلال و از دست دادن کنترل‌مان بر فعالیت‌های روزمره‌مان است (مثل لذت نبردن از یک سفر، یا یک غذای خوشمزه در یک رستوران و یا بازی کردن با فرزند کوچک‌مان).

مینیمالیسم دیجیتال کارایی این ابزارها را به چالش نمی‌کشد، بلکه خودمختاری آن‌ها را محکوم می‌کند.

اجازه دهید کمی از عذاب‌وجدان شما را کم کنم. افرادی که دچار چنین مشکلاتی هستند لزوماً افراد بی‌اراده یا احمق نیستند. برعکس افراد حرفه‌ایِ موفق، دانشجوهایی پرتلاش (مثل من)، والدینی دل‌سوز و افرادی منظم و بابرنامه بودند که برای هدف‌شان در تلاش بودند (قطعاً شما هم از چنین افرادی هستید). اما برنامه‌ها و وب‌سایت‌ها از درون گوشیِ همراه یا سایر دستگاه‌ها به آن‌ها چشمک زده و موفق شدند مانند سلول‌های سرطانی در تمامی لحظه‌های زندگی پخش شده و رشد کنند. سوال: چطور این اتفاق می‌افتد؟ پاسخ: این ابزارها برخلاف ظاهرشان اصلاً معصوم نیستند! افراد به دلیل بی‌هدفی و تنبلی‌شان نیست که تسلیم صفحه‌نمایش گوشی‌شان شدند، بلکه میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری شده تا بدون راه گریز، در دام فضای مجازی بیفتند!

پیش‌تر اشاره کرده بودم که اگر عذاب‌وجدانی از سر احساس مسئولیت (که آن را تحسین می‌کنم) در شما وجود دارد، کاذب است! هیچ‌یک از ما نفهمیدیم چطور شد که این‌طور گرفتار این برنامه‌ها شدیم. انگار پای‌مان لیز خورد. چیزی که جزو برنامه نبود! اما رفته‌رفته شرکت‌های سازنده، خوب متوجه شدند چه امکان بالقوه‌ای برای کسب درآمد از فرهنگِ سلطه گجت‌ها و نرم‌افزارها بر زندگی افراد وجود دارد. و از آن به بعد بود که مدل تجاری آن‌ها شد “اقتصاد مبتنی بر توجه کاربر”.

هک کردن مغزها به سبک تنباکوکاران

هرچقدر سعی کنم ابتدای این قسمت را بداهه‌گویی کنم، حس می‌کنم شاید حق مطلب درست ادا نشود. اجازه می‌خواهم عیناً قسمتی از کتاب مینیمالیسم دیجیتال را که در آن روایتی از یک مصاحبه جنجالی نقل شد را این‌جا برای‌تان منتقل کنم. یک شویِ تلویزیونی به اسم ریل تایم (Real Time) به مجری‌گری شخصی به‌نام اندرسون کوپر (Anderson Cooper)، یک مصاحبه‌ای را با جوانی به‌نام تریستان هریس (Tristan Harris) ترتیب داد. مصاحبه‌ای که بعدها چنان نگرانی عمیقی در مجری دیگری به‌نام بیل مار (Bill Maher) در برنامه‌ای دیگر ایجاد کرد که مجاب شد یک قسمت از برنامه‌اش را با یک تک‌گویی خاص تمام کند. آن هم در حالی که رو به دوربین کرده و گفت:

«سرمایه‌دارهای بانفوذِ سازنده ابزارهای ارتباط جمعی دیگه نباید تظاهر کنن خدایانِ خنگ و بی‌آزارِ فناوری هستن که واسه ساختن دنیای بهتر تلاش می‌کنن. باید اعتراف کنن که درست مثل تنباکوکاران تی‌شرت‌پوشی‌ان (منظورش برنامه‌نویس‌های جوان مشغول در شرکت‌های فناوری) که دارن یه محصول اعتیادآور رو به بچه‌ها می‌فروشن. اگه بخوایم با خودمون صادق باشیم، باید بگم چک کردن تعداد “لایک‌”ها شده شکلِ امروزیِ سیگار کشیدن.»

حالا برگردیم به آن مصاحبه روایت شده در کتاب مینیمالیسم دیجیتال. مهمان برنامه تریستان هریس، بنیان‌گذار یک شرکت استارت‌آپی و مهندس سابق گوگل بود که برخلاف نقش فعال‌اش در دنیای فناوری، در این مصاحبه با نقش “افشاگر” ظاهر شد! او هنگام مصاحبه‌اش گوشی همراه‌اش را بلند کرد و گفت: «این یک دستگاه اسلات (یکی از قدیمی‌ترین و معروف‌ترین دستگاه‌های قمار) هستش».

کوپر از او می‌پرسید: «آخه موبایل چه ربطی به دستگاه اسلات داره؟»

و او در جواب می‌گوید: «هرباری که گوشی‌م را چک می‌کنم، انگار دارم دستگیره‌ی دستگاه اسلات را می‌کشم پائین تا ببینم چی نصیبم می‌شه. کلی تکنیک‌های مختلف توی این گوشی به‌کار رفته که شما را تا جای ممکن وادار می‌کنه ازش استفاده کنید.»

سپس کوپر از او می‌پرسد: «مهندس‌های سیلیکون‌ولی دارن برنامه می‌نویسن یا ذهن مردم رو برنامه‌ریزی می‌کنن؟!»

و هریس پاسخ می‌دهد: «ذهن مردم را برنامه‌ریزی می‌کنن. لابد شنیدین که میگن “فناوری به خودیِ‌خود بد نیست و خنثی‌ست. این ماییم که از اون استفاده نادرست می‌کنیم.”، ولی این موضوع حقیقت نداره…»

کوپر می‌پرد وسط حرفش و می‌پرسد: «فناوری خنثی نیست؟»

«نه خنثی نیست، تازه برعکس طوری سازماندهی شده که با امکانات مختلفی که در اختیار شما قرار می‌ده، بیش‌ترین میزان وقت‌تون رو به خودش اختصاص بده و این همون چیزیه که ثروت را به جیب سازنده‌هاش سرازیر می‌کنه.»

آقای بیل مار را که هنوز خاطرتان هست؟ کلیپ همین مصاحبه را در برنامه‌اش پخش کرد و گفت: «قبلاً کجا این را شنیده بودم؟» و بعد مصاحبه معروف دیگری را از سال 1995 پخش می‌کند که مهمان آن برنامه راجع‌به شرکت‌‎های تنباکو اینگونه افشاگری می‌کند: “کارخانه‌های بزرگ دخانیات، سیگار را طوری ساخته‌اند که اعتیادآور باشد”. آخر سر آقای مار چنین نتیجه‌گیری می‌کند که: «فیلیپ موریس (بنیان‌گذار یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تنباکو در دنیا در سال 1985) فقط ریه‌هاتون رو می‌خواست. اَپ‌اِستور اما روح‌تون رو می‌خواد!»

اثباتی بر اتهاماتِ وارد شده

اگر مطالعاتی در زمینه ارتباط بین ذهن و ابزارهای دیجیتال داشته باشیم (مبحثی که هریس در آن مطالعه و تجربه زیادی داشت، تجربه‌ای که بعدها به کمک آن توانست استارت‌آپ اَپچر را راه‌اندازی کند)، حرف‌های زده شده در مصاحبه را عمیقاً درک و تائید می‌کنیم. نگرانی‌های هریس بعد از شروع کارش در گوگل آغاز شد. او بعدها یک بیانیه‌ای طویل با عنوان “فراخوانی برای به حداقل رساندنِ مزاحمت‌های دیجیتال و احترام به تمرکزِ حواسِ کاربر” نوشت (چیزی که من در این نوشته و تمام قسمت‌های سایت از منظر طراحی گرافیکی، قالب و رنگ‌بندی، و حذف هرگونه پیشنهاد یا تبلیغ رعایت کرده‌ام تا تمرکزتان هنگام خواندن و تعمق از بین نرود. چنین مواردی از تعهدهای اولیه‌ی مجموعه ایران مینیمالیسم است).

این بیانیه مورد توجه مدیران گوگل نیز قرار گرفت و هریس را بابت نوشتن آن تشویق کردند. اما هیچ تغییر خاصی در روند کاری‌شان رخ نداد. دلیل‌اش ساده بود؛ به حداقل رساندن عواملِ حواس پرتی و احترام به تمرکز کاربر، درآمد را کاهش می‌داد! استفاده اجبارگونه پول می‌سازد. همین موارد باعث شد تا هریس مدعی شد “اقتصاد مبتنی بر توجه کاربر” در شرکت‌هایی مثل گوگل گویا در “مسابقه‌ی رسیدن به عمقِ ذهنِ کاربر” شرکت کرده است. نتیجتاً هریس استعفا داد و شرکت خودش را تاسیس کرد که در آن با محکوم کردن فناوری‌ها از آن‌ها می‌خواهد: “به ما خدمت کنید، نه به تبلیغات!” و همواره هشدار می‌دهد که معلوم نیست این ذهن‌ربایی‌ها تا کجا قرار است ادامه پیدا کنند.

افراد زیادی قبل از این چنین شکایاتی داشتند اما برچسب اتهام‌آمیزِ «آدمی که دوست دارد وحشت بی‌مورد ایجاد کند» می‌خوردند. تا اینکه هریس مهر تائیدی به تمام ظن و گمان‌ها زد: این نرم‌افزارها و سایت‌های جذاب موهبتی از طرف خدایان خنگ و بی‌آزار فناوری نبودند و برعکس دستگاه‌هایی بودند که به هدف کارکردی هم‌چون دستگاه اسلات در جیب ما طراحی شدند. هریس انسان شجاعی بود. اما امروز این مسئولیت ماست که برای جلوگیری و ادامه‌ی چنین سواستفاده‌ای باید بفهمیم این شرکت‌ها چطور اهداف درست و اولیه ما را به نفع خودشان تغییر دادند. در واقع باید بفهمیم چطور این اعتیاد ایجاد شد. برای چنین فهمی باید به کارکرد مغز پی ببریم.

یک دکتر روان‌شناس اجتماعی به‌نام آدام آلتر (Adam Alter) در کتاب‌اش به اسم بازداشتگاه صورتی، به مسائلی می‌پردازد که در آن‌ها عوامل محیطی به ظاهر بی‌اهمیت می‌توانند تغییرات بزرگی در رفتار ایجاد کنند. مثلاً پانزده دقیقه ماندن افراد خشمگین در اتاقی که دیوارش به رنگ صورتی باشد، به طرز چشم‌گیری آن‌ها را آرام‌تر می‌کند. یا عکس با پیراهن قرمز در صفحات مجازی‌تان، بیش از هر رنگ دیگری جلب‌توجه می‌کند. یا این‌که هرچه تلفظ اسم راحت‌تر باشد، کار آسان‌تری برای بِرَند شدن را دارد. آلتر بعد از این کتاب‌اش، دنبال کشف موضوعی جدید بود که دائماً او را با سوالی تکراری مواجه می‌کرد: بزرگ‌ترین عامل شکل دادنِ زندگیِ امروزِ ما چیست؟ پاسخی که اتفاقی به آن دست یافت: صفحه‌نمایش!

افراد زیادی بودند که رابطه مسموم با صفحه نمایش را زیر سوال بردند و به آن به دیده‌ی پدیده فرهنگی مخرب می‌نگریستند. اما آلتر بنا به تخصص و دیدگاه‌اش بر روی ریشه روانی آن تمرکز کرد که ناگهان او را در مسیر تکان‌دهنده جدیدی قرار داد: علم اعتیاد. که با تعمق در این حوزه، می‌توان گفت استدلالی نیز بر، نه فقط فلسفه مینیمالیسم دیجیتال، بلکه بر کلِ فلسفه مینیمالیسم آورد.

برای عوام اعتیاد واژه ترسناکی‌ست. اما از دیدگاه روان‌شناسان، اعتیاد تعریف دقیقی دارد: «اعتیاد شرایطی‌ست که در آن فرد به استفاده‌ی مکرر از یک ماده اقدام می‌کند، یا رفتاری را تکرار می‌کند و پاداشی که از آن می‌گیرد، انگیزه‌ای قوی برای تکرار مداوم آن رفتار -بدون توجه به عواقب مضرش- ایجاد خواهد کرد». به بیان بیولوژیکی، همان چرخه ترشح هورمون دوپامین در مغز. و یا به بیان فلسفی، همان مصرف‌گرایی. که در تضاد با کمینه‌گرایی یا مینیمالیسم و اختصاصاً در اینجا مینیمالیسم دیجیتال است.

در گذشته تصور می‌شد اعتیاد فقط به مصرف ماده‌ای مخدر یا الکل است. اما تحقیقات سال‌های اخیر نشان می‌دهد اعتیاد فقط به مصرف یک ماده‌ی خاص مربوط نیست. همان‌طور که بارها دیده‌ایم افراد بعد از پاکسازی بدن‌شان از مواد مخدر و رفع وابستگی، مجدداً اقدام به مصرف می‌کنند. چرا که قطع چرخه ترشح دوپامین در مغز آن‌ها صورت نگرفته است و با مواجه شدن با کوچک‌ترین نشانه‌ای از دوران اعتیادشان، که باعث یادآور شدن پاداش‌های لحظه‌ای که دریافت می‌کردند می‌گردد، مجدداً ترغیب به شروع مصرف آن مواد یا انجام آن رفتار خاص (قمار، بازی ویدئویی، خودارضایی، ولگردی در اینترنت) می‌شدند.

آلتر بعد از بررسی مطالب روان‌شناسی و مصاحبه با افرادی در دنیای فناوری، به 2 چیز پی برد: اول اینکه فناوری‌های جدید بستر مناسبی برای افزایش اعتیادهای رفتاری‌اند (4 مرحله از چرخه‌ی ساخت عادت، یعنی “دسترس‌پذیری، جذابیت، آسان‌سازی، لذت‌بخشی” را به بهترین شکل ممکن دارند). چون دسترسی و انجام رفتار اعتیادگونه، به آسانیِ لمس کردن و ضربه زدنِ آهسته به صفحه‌نمایش است. و دوم این‌که در بسیاری از موارد، ویژگی‌های اعتیادآورِ فناوری‌های جدید اصلاً تصادفی نیستند، بلکه به دست مهندسان باهوش طراحی شده‌اند.

و اما سوال مهم‌تری که در پی مطالب فوق به آن می‌رسیم این است که: به طور خاص چه چیزی باعث می‌شود فناوری‌های جدید بستر مناسبی برای اعتیاد رفتاری در افراد باشند؟ ما به طور خاص بر روی 2 نیرو از آن ویژگی‌ها تمرکز می‌کنیم که به بحث ما یعنی مینیمالیسم دیجیتال هم مرتبط است. چرا که شرکت‌های فناوری نیز از این دو نیرو برای ایجاد اعتیاد رفتاری در افراد و تشویق استفاده از محصولات‌شان تاثیر گرفته‌اند. (لعنت به این افزونه سئو با خطاهای قرمز رنگش که روی اعصابه می‌گه چگالی کلمه کلیدی کمه و منم راه به راه باید بگردم ببینم کجا می‌تونم کلیدواژه‌ی مینیمالیسم دیجیتال رو بگونجونم. بفرما! همین الان یکی دیگه هم نوشتم، حالا سبز شد).

اولین نیروی محرک برای اعتیاد به فناوری‌های جدید: تقویت مثبت متناوب (چرخه ترشح دوپامین)

تا به امروز دانشمندان زیادی با انجام آزمایشات متعدد (مثل آزمایش معروف نوک زدنِ کبوتر به دکمه برای آزادسازی دانه) متوجه شدند که پاداش‌های غیرمنتظره جذاب‌ترند تا پاداش‌های برنامه‌ریزی‌شده و علت آن ترشح بیش‌تر دوپامین در موارد غیرقابل پیش‌بینی‌ست. می‌توان گفت لایک گرفتن و سایر قابلیت‌های بازخوردی زیر پست‌ها هم به مثابه نوک زدن کبوتر به امید دریافت دانه است تا ترغیب شویم پست‌های بیش‌تر و جذاب‌تر برای دریافت بازخورد (خوب یا بد) یا همان پاداش ایجاد کنیم. دکمه لایک به‌طرز وحشتناکی روان‌شناسی استفاده از فیس‌بوک را تغییر داد. چیزی که قبلاً شیوه‌ای منفعلانه برای دنبال کردن زندگی دوستان‌مان بود، حالا به‌شدت کنش‌گرا است. بنابر همین اساس، پست گذاشتن و چک کردن گوشی به عملی خوشایند تبدیل شده است.

مثل این می‌ماند که هرموقع شخصی مطلبی را منتشر می‌کند، در واقع مشغول قمار کردن است؛ آیا لایک خواهد گرفت یا بدون بازخورد باقی می‌ماند؟ اگر بازخورد بگیرد دچار حس شادی و سرخوشی کاذب شده و اگر بازخورد نگیرد احساس ناخوشایند به او دست می‌دهد. دریافت لایک و کامنت تنها نمونه برای گرفتن پاداش غیرمنتظره و در نتیجه ترشح دوپامین نیست، بلکه درمورد چرخیدن در وب‌سایت‌ها نیز صدق می‌کند؛ درست موقعی که به منظور رفع نیازی خاص به وب‌سایتی مراجعه کردیم اما بعد خودمان را در حال کلیک کردن روی لینک‌های مختلف پیشنهادی و رفتن از صفحه‌ای به صفحه‌ای دیگر می‌بینیم. مقالاتی با عناوین جذاب که احساساتی مثل خشم، خنده، تعجب و غیره را در ما ایجاد می‌کنند.

هربار کلیک بر روی تیترهای جذاب و فریبنده، معادل کشیدن دستگیره‌ مجازی دستگاه اسلات است. شرکت‌های تولیدکننده‌ی فناوری به خوبی از قدرت به دام انداختن این نوع بازخوردهای غیرقابل پیش‌بینی آگاه‌اند و دقیقاً محصولات‌شان را با آن هماهنگ و تنظیم می‌کنند تا بیشترین جذابیت را برای کاربر داشته باشد. به کار بردن اِلمان‌هایی مثل رنگ قرمز در نوتیفیکیشن (برای فیس‌بوک اوایل آبی بود اما هیچ‌کس استفاده نمی‌کرد تا اینکه به رنگ قرمز تغییر دادند و سپس استفاده از آن به طرز چشم‌گیر افزایش یافت) و امکان جابجایی از یک پست جذاب به پست جذابی دیگر تنها با انجام یک حرکت انگشت، همگی از راهبردهای این شرکت‌هاست تا بتوانند بیشترین پاسخ و بازخورد را از کاربران‌شان بگیرند.

بزرگترین اعتراف را نیز شان پارکر (Sean Parker) اولین مدیر فیس‌بوک در زمان تاسیس انجام داد که بی‌پرده درباره مهندسیِ توجه کاربر در شرکت سابق‌اش یعنی فیس‌بوک صحبت کرد و کال نیوپورت هم در کتاب مینیمالیسم دیجیتال آن را روایت کرد: «توی فرآیند فکریِ ساختِ این برنامه‌ها که اولی‌شون فیس‌بوک بود، مهم‌ترین چیز این بود که “چطور می‌شه بیش‌ترین زمان و توجه افراد رو به خودت اختصاص بدی؟” و این یعنی یه‌جورایی دوپامین‌تون رو می‌بردیم بالا، اونم فقط چون یکی پست یا عکس‌تون رو لایک کرده بود یا کامنتی چیزی زیرش گذاشته بود.»

اگر جزو اولین کاربران فضای مجازی بودید، حتما به یاد دارید که اوایل امکانات زیادی برای جلب بازخورد نبود و عمده فعالیت‌ها روی اشتراک‌گذاری مطالب و پیدا کردن اطلاعاتِ متمرکز بود. دقیقاً مواردی که وقتی از کسی در موردِ دلیلِ استفاده و اهمیت این ابزارها می‌پرسیم، به آن‌ها اشاره می‌کند. کارکردهایی که قبل از ظهور ویژگی‌های بازخوردی داشتند. بنابراین عملاً نقش بازخوردهای غیرقابل پیش‌بینی در شبکه‌های اجتماعی اساسی نیست و اگر حذف شوند، ارزش کارکردهای آن خدمات را کاهش نخواهند داد. تنها دلیل پرطرفدار بودن ویژگی نظردهی و جلب بازخورد این است که چشم‌ها را به صفحه‌نمایش خیره نگه می‌دارد. به تعبیری، همان نیروی روان‌شناسی بزرگ به‌نام: تقویت مثبت متناوب!

دومین نیروی محرک برای اعتیاد به فناوری‌های جدید: میل به کسب تائید اجتماعی

آدام آلتر می‌گوید: «ما موجودات به‌شدت اجتماعی هستیم که هرگز نمی‌توانیم نسبت به نظرِ اطرافیان در موردمان بی‌اعتنا باشیم.» این رفتار سازگارپذیر است؛ در عصر حجر مراقبت از موقعیت اجتماعی بسیار حیاتی و مهم بود چراکه بقای انسان به آن بستگی داشت. در عصر حاضر، فناوری‌های جدید این مِیلی که در عمق ذهن بشر قرار دارد را مورد هدف قرار داده‌اند تا با ایجاد این اعتیاد رفتاری از آن سود ببرند. ویژگی‌های بازخوردی علاوه بر تداعی کردن حس پاداش‌های غیرمنتظره، به تائید دیگران هم ربط پیدا می‌کنند. وقتی پستی در صفحه اینستاگرام‌تان لایک می‌خورد حس می‌کنید توسط تعداد زیادی از افراد قبیله مورد تشویق قرار گرفته‌اید! چیزی که مِیل غریزیِ ماست.

نکته این‌جاست که حتی نگرفتن بازخورد مثبت هم می‌تواند فرد را نگران و ناراحت کند از این جهت که موقعیت او را به خطر بیاندازد و او را وادار کند دائم این اطلاعات حیاتی را چک کند. حتی لیا پرلمن (Leah Pearlman) مدیر تولید تیمی که دکمه لایک را طراحی کرد، هم گفته: «چه پیامی وجود داشته باشه چه نه، حس چندان خوبی نداره. انگار قرار نیست هیچ‌وقت بازخورد ارضاکننده‌ای دریافت کنیم.»

حالا فکر می‌کنم بهتر درک کنیم چرا نوجوانان در نرم‌افزارهای اجتماعی زمان زیادی را در حال حرف زدن با دوستان‌شان هستند؛ طوری که انگار گذراندن ساعات زیادی از روز برای چت کردن با دوستان، تاییدی‌ست بر قوی بودنِ رابطه‌ی بین آن‌ها و اخذ تایید اجتماعی. آن‌قدری این میل غریزی قوی‌ست که باعث می‌شود بلافاصله بعد از دریافت پیام، حتی در خطرناک‌ترین (حین رانندگی) و نامناسب‌ترین (توالت) وضعیت به آن پاسخ دهیم! مغزِ عصرِ حجریِ ما بی‌توجهی به یک پیام را به مثابه بی‌توجهی به یکی از اعضای قبیله می‌داند.

می‌بینید که شرکت‌های فناوری در استثمار این غرایز متبحر شده‌اند. امکانات فراوانی را در برنامه‌های‌شان گنجانده‌اند تا آماری دقیق و لحظه‌ای از اینکه دوستان‌تان چقدر به شما فکر می‌کنند ارائه بدهند. مثل قابلیت تگ کردن افراد در عکس‌ها که ارسال هشداری نرم‌افزاری را برای آن شخص به همراه دارد. با این کار حس خوشایندی را در آن شخص ایجاد می‌کنیم چرا که به او یادآور می‌شویم که به یادش بوده‌ایم. اما شرکت‌ها سرمایه‌گذاری عظیمی نکرده‌اند تا این قابلیت را برای خوشیِ دل ما یا کاربردی بودن آن در فضای مجازی تولید کنند، بلکه هدف اصلی آن‌ها بیش‌تر کردن جنبه‌های کسب تائید اجتماعیِ اعتیادآور برای کاربران‌شان بوده است.

مجدداً در روایت از شان پارکر در کتاب مینیمالیسم دیجیتال در مورد توصیف‌اش از فلسفه طراحی این مدل امکانات نرم‌افزاری، اشاره شده است که: «این یه حلقه بازخوردِ کسبِ تائیدِ اجتماعیه؛ دقیقاً همون چیزی که هکری مثل من ممکنه به ذهنش برسه. چون با اون می‌تونید از نقطه‌ضعف آدم‌ها سوءاستفاده کنید»

فکر می‌کنم تا به اینجا قانع شده باشید که همان‌طور اوایل این نوشته یعنی مینیمالیسم دیجیتال عرض کرده بودم، احساس گناه یا عذاب وجدان ماها از اعتیادی که به استفاده بی‌اختیارگونه از فناوری داریم، کاملاً کاذب است. صحبت‌های اشخاصی مانند تریستان هریس، شان پارکر، لیا پرلمن و آدام آلتر گواه این ادعاست. این اتفاق‌ها حاصل صورت‌جلسات هیئت‌مدیره شرکت‌هاست به جهت تامین منافع گروه خاصی از سرمایه‌گذارانِ دنیای فناوری.

نبرد نابرابر

اهمیت فلسفه مینیمالیسم دیجیتال در چنین مواردی هم نمود پیدا می‌کند، جایی که نیاز به آرامش داریم تا دست از خودخواری و نکوهش خودمان برداریم. مینیمالیسم دیجیتال صرفاً راهبردِ استفاده درست و آگاهانه از فناوری نیست، بلکه بینشی از وضعیت فعلی خودمان نیز به ما ارائه می‌دهد تا بتوانیم در کنار بهره‌وری هدفمند از فناوری، حس استقلال‌مان را بازیابیم. همان‌طور که اشاره شد ما ابتدا بنا به نیازهای ساده‌ای این ابزارها را تهیه کردیم. گوشی دوربین‌دار خریدیم تا مجبور نباشیم دو دستگاه گوشی ساده و دوربین عکاسی را حمل کنیم و یا برای حذف دستگاه موسیقی و ادغام آن با گوشی‌هایی با قابلیت پخش موسیقی. اما این ابزارها پا فرا گذاشتند و امروزه احساسات و رفتارهای ما را تعیین می‌کنند.

این‌که در برابر فناوری شکست خورده‌ایم اصلاً جای تعجب ندارد. ما وارد یک نبرد نابرابر شده‌ایم؛ از یک سو فناوری‌های جدید به استقلال فردی ما تجاوز می‌کنند و با دقت نقاط ضعف دیرینه مغز ما را نشانه گرفته و شکارمان می‌کنند، و از سوی دیگر ما هستیم که به طرز ساده‌انگارانه‌ای خیال می‌کنیم مشغول ور رفتن با موهبت‌های رایگانی هستیم که از طرف خدایان خنگ و بی‌آزار فناوری به ما رسیده است. هرچقدر هم مدعی باشیم که انسان با اراده و قوی‌ای هستیم درست به مانند این است که خود را یک جنگجوی آماده با مهارت‌های رزمی و شمشیرزنی فوق‌العاده متصور بشویم که در مقابلِ حریفی مجهز به سلاح گرم و به‌روزترین اسلحه‌های جنگی قرار دارد. نتیجه قابل پیش‌بینی‌ست.

وقتی با این نگرش به مسئله نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که باید به راهکاری جدی‌تر مثل مینیمالیسم دیجیتال مسلح باشیم. راه‌حلی که تمام نیروهایی که باعث ایجاد اعتیاد رفتاری می‌شوند را از بین برده و راه‌حلی عینی و عملی برای استفاده از فناوری در جهت رسیدن به اهداف‌مان و نه دور شدن از آن‌ها ارائه دهد. راهبردی به نام مینیمالیسم دیجیتال. در ادامه به تفهیم جزئیات آن و بررسی اصول و قواعد آن خواهیم پرداخت.

مینیمالیسم دیجیتال؛ راه حلِ درست و حسابی

پیش از صحبت از اصول مینیمالیسم دیجیتال باید اشاره کنم تقریباً به اندازه موهای سر و تن بنده مطالبی تحت عناوین جذاب مثل “راز موفقیت”، “میان‌بری که هیچ‌کس نمی‌داند”، “تنها راه فلان”، “یک‌شبه فلان کنید” و غیره، برای ارائه راه‌حلِ به کنترل درآوردن اوضاع زندگی دیجیتالی وجود دارد. راه‌حل‌هایی که به شما یاد می‌دهد چطور اعلان‌های صد تا برنامه‌ای که روی موبایل‌تان نصب است را غیرفعال کنید. سوال: «چرا اصلاً باید صد تا برنامه روی موبایل‌مان نصب شده داشته باشیم؟ مگر ما شغل‌مان چیست؟ مگر در بورس نیویورک کار می‌کنیم؟». پاسخ دادن به این سوالات جذاب به نظر می‌رسند. بهتر است از خودتان این سوالات رو بپرسید و صادقانه به خودتان پاسخ بدهید.

بدون اغراق تعداد این مطالب بسیار زیاد است. مطالبی که نویسنده‌ء آن می‌داند که رابطه‌اش با فناوری باعث اُفت کیفیت زندگی‌اش شده و در عین نگرانی، به دنبال پیدا کردن راه‌حلی هوشمندانه و سریع می‌گردد. از من می‌شنوید، به این راه‌حل‌ها کاملاً تردیدآمیز نگاه کنید (بیشتر جنبه جلب توجه و بازخورد گرفتن دارند). عادات و ناهنجاری‌هایی که در طول سال‌ها در ما به‌وجود آمدند و طبق بررسی‌هایی که بیان کرده‌ام ریشه‌های عمیقی مثل روان‌شناختی و غرایز پایه‌ایِ ما دارند و هم‌چنین در فرهنگ ما نیز نهادینه شده‌اند، بعید به‌نظر می‌رسد که با راهکارهای لحظه‌ای از بین بروند و نیاز به راه‌حلی درست و حسابی و اساسی‌تر دارند؛ مثل مینیمالیسم دیجیتال.

در راه‌حلِ مینیمالیسم دیجیتال، ما ارتباط‌مان با فناوری را از ابتدا و براساس ارزش‌های عمیق درونی‌مان پایه‌گذاری می‌کنیم. در فلسفه مینیمالیسم دیجیتال، متوجه می‌شویم چه ابزارهای دیجیتالی را (و به چه دلیل و تحت چه شرایطی) به زندگی‌مان راه داده‌ایم. بدون چنین خودنگری که ماحصل مینیمالیسم دیجیتال است، هم‌چنان در مرداب نرم‌افزارهای گول‌زنک و جذابِ اعتیادآور غرق خواهیم بود و با امیدی ناامیدکننده به انتظار راه‌حل‌های من‌درآوردی خواهیم بود تا نجات‌مان دهند. و این عینِ بی‌مسئولیتی در غبال خودمان است.

مینیمالیسم دیجیتال؛ ابتدا مسئولیت‌پذیری

قاعدتاً پیش از برداشتن اولین قدم در هر کاری، مسئولیت داشتن در قبال آن کار است. وقتی بخواهیم با حس مسئولیت‌پذیری نسبت به تغییر اوضاع زندگی دیجیتالی‌تان قدم بردارید، اولین قدم تخصیص دادن و متمرکز کردن زمان‌مان روی تعداد کمی از فعالیت‌های به‌دقت‌انتخاب‌شده و محدود است. فعالیت‌هایی که از مواردی که برای‌تان ارزشمندند حمایت می‌کند و باعث می‌شود با رضایت تمام سایر موارد اتلاف‌کننده و بدون بازده را کنار بگذارید.

برای تبدیل شدن به یک مینیمالیست دیجیتال، همواره باید نکات مثبت و منفی استفاده از یک نرم‌افزار را سبک‌سنگین کنید. به فرض اگر برنامه‌ای مزاحمتی ایجاد کرد یا برهم‌زننده تمرکزتان است، به‌راحتی آن را حذف کنید. حتی اگر به هدفِ پشتیبانی و حمایت از ارزش‌ها و دغدغه‌های اصلی‌تان آن را تهیه کردید، باز هم باید از یک امتحان سخت عبور کند. آیا استفاده از این برنامه بهترین روش برای پشتیبانی از ارزش‌ها و رفع دغدغه‌های ارزشمند است یا خیر؟ اگر جواب منفی‌ست، پس باید تلاش کنید آن را با روش‌هایی که جلوتر خواهیم پرداخت بهینه‌سازی کنید و یا دنبال گزینه‌های دیگر بگردید.

مینیمالیسم دیجیتال با این روش، تمام نوآوری‌ها را از یک ابزارِ ایجاد مزاحمت به ابزاری حمایت‌گر تبدیل می‌کند و طلسم صفحه‌نمایش را که خیلی از مردم گرفتارش‌اند را می‌شکند. اگر دقت کرده باشید فلسفه مینیمالیسم دیجیتال در تضاد با فلسفه فکری بیشینه‌گراها قرار می‌گیرد؛ فلسفه‌ای که متاسفانه اکثر مردم ناخواسته و به‌طور پیش‌فرض از آن پیروی می‌کنند. برای همین است که وقتی شخصی را می‌بینند که در شبکه‌های اجتماعی عضو نیست و یا حتی گوشی هوشمند ندارد حیرت‌زده می‌شوند. بدون این‌که از خودشان بپرسند «چرا آن شخص باید در شبکه‌های اجتماعی عضو باشد؟» و معمولاً هم با پاسخ‌های کلیشه‌ای مثل «شاید چیز به‌دردبخوری اون‌جا برات پیدا بشه» مواجه می‌شوید.

در فرهنگ ایرانی ضرب‌المثلی مشابه جمله بالا داریم که می‌گویند «وعده سرخرمن!». چنین وعده‌هایی برای شما که می‌خواهید مینیمالیست باشید باید بی‌معنا باشد و باید با دقتِ تمام طوری از کمترین نرم‌افزارها استفاده کنید تا بیش‌ترین و شفاف‌ترین فایده ممکن و قابل پیش‌بینی را دریافت کنید. وقتی مینیمالیست می‌شوید باید بسیار مراقب فعالیت‌های کم‌ارزشی که وقت و توجه شما را تسخیر می‌کند و بیش‌تر آسیب‌زننده هستند تا کمک‌کننده باشید. وقتی مینیمالیست می‌شوید اصلا نباید نگران چیزهای کوچک و کم‌اهمیتی باشید که ممکن است از دست بدهید، بلکه بیش‌ترین دغدغه شما باید چیزهایی بزرگ و ارزشمندی باشند که باعث روبه‌راه شدن زندگی دیجیتالی و متعاقباً زندگی شخصی‌تان می‌شود.

با وجود مطرح نبودن نام فلسفه مینیمالیسم دیجیتال، افرادی بودند و هستند که اصول این فلسفه را به‌کار بردند و بدون این‌که متوجه باشند تبدیل به یک مینیمالیست شدند و می‌توانند مثال‌های خوبی برای عینی‌تر شدن مفاهیم ذهنی‌ای که به آن‌ها پرداختیم باشند. افرادی که اوایل مثل همه بنابر دلایل رایج مثل کمک به پیشرفت و توسعه شغلی، تسهیلِ ارتباط با دیگران، دسترسی آسان‌تر و یا سرگرم شدن، به شبکه‌های اجتماعی پیوستند. اما بعد به کمینه‌گرایی روی آوردند و متوجه شدند که با وجود موجه بودن دلایل اولیه، استفاده بیش‌ازحد و بیمارگونه‌شان از فضای دیجیتال آن‌ها را بیش‌تر مشغول چیزهای بی‌ارزش کرده تا اهداف ارزشمندِ اولیه.

تقریباً مطمئنم شما هم افراد این چنینی در اطراف‌تان می‌بینید که عضو شبکه‌های اجتماعی نیستند یا حتی گوشی هوشمند ندارند و به‌طرز آشکاری زندگی‌شان باکیفیت‌تر و در لحظه‌تر و خوشایندتر است. افرادی که فعالیت‌های داوطلبانه‌ی اجتماعی، فرهنگی یا محیط‌زیستی دارند. یا به‌طور منظم و باکیفیت ورزش می‌کنند (بدون این‌که توی باشگاه گوشی دست‌شون باشه و عکس از ژست‌های مسخره‌شون جلوی آینه بگیرن)، در ماه چندین کتاب می‌خوانند، به نوعی مهارت فردی مثل موسیقی مسلط‌اند، ارتباط‌شان با خانواده و اقوام و دوستان‌شان گرم‌تر و صمیمی‌تر است (بدون این‌که توی جمع سرشون توی گوشی کوفتی‌شون باشه و حواس دیگران را هم آلوده کنن) و یا نهایتاً در کارشان ماهرتر و متمرکزتر هستند.

ادعا نمی‌کنم تمام این محاسن مربوط به ترک فضای مجازی است. در واقع می‌توان حساب کاربری داشت و هم‌چنان زندگی باکیفیت و خالی از اتلاف و اسراف وقت در شبکه‌های اجتماعی داشت. اما به عقیده من تَرک فضای مجازی حرکتی نمادین محسوب می‌شود که تعهد افراد را به فلسفه مینیمالیسم دیجیتال تقویت می‌کند.

اما مهم‌تر از تاثیر به‌کارگیری فلسفه مینیمالیسم دیجیتال در زندگی شخصی، تاثیر آن در اطرافیان به‌خصوص فرزندان‌مان است. افراد زیادی هستند که نگرانی اصلی آنها کودکان‌شان است که از رفتار آن‌ها الگو می‌گیرند. می‌توانید برای فرزندان‌تان از اهمیت تجربه دنیای خارج از صفحه‌نمایش حرف بزنید، اما خودتان بهتر می‌دانید این نصیحت‌ها تا زمانی که خودتان این رفتارها را در زندگی‌تان به کار نگیرید بی‌فایده خواهند بود. با این‌که ممکن است کسب و کارتان وابسته به گوشی هوشمندتان باشد، اما سعی کنید فقط برای زمان کارتان از آن استفاده کنید و برای سایر اوقات یک گوشی ساده (ضد گلوله‌های نوکیا یا گوشی تاشو) همراه‌تان باشد و دلیل‌اش را هم واضح به فرزندتان بگوئید. مطمئن باشید موضوع را درک خواهند کرد.

قطعاً نداشتن گوشی هوشمند دشواری‌هایی دارد. تایپ کردن پیام متنی با دکمه‌های پلاستیکی سخت‌تر از صفحه‌نمایش لمسی است. یا دسترسی اضطراری به اینترنت برای انجام کاری ضروری و فورس‌ماژور طبیعتاً راحت‌تر است. اما وقتی مینیمالیست دیجیتال می‌شوید قطعاً هدف تربیتی فرزندتان اولویت بالاتر و ارزشمندتری نسبت به راحتیِ تایپ کردن دارد.

البته که مینیمالیست دیجیتال شدن به معنی کنار گذاشتن تمامی ابزارهای دیجیتال نیست. اما باید همواره از خودتان این سوال را بپرسید که “آیا استفاده از این فناوری برای رساندن من به اهدافِ باارزشی که دارم بهترین راه است؟” برای خیلی‌ها (اگر با خودشون روراست باشن) جواب منفی‌ست. بنابراین می‌بایست خودمان را به سمت تنظیمِ میزان استفاده از امکانات و ابزارهای دیجیتال، که بسیاری از مردم بی‌هدف و از روی اعتیاد وقت خود را با آن‌ها می‌گذرانند، هدایت کنیم.

مطمئناً وقتی مینیمالیسم دیجیتال را سرلوحه زندگی دیجیتالی خودمان کردیم متوجه خواهیم شد که با محدود کردن زمان استفاده از امکانات دیجیتال، باز هم همین مقدارِ کم از دسترسی و اطلاعاتی که دریافت کرده‌ایم، مِیل و نیاز ما را برطرف خواهند کرد و نیازی نمی‌بینیم ساعات زیادی را هدر بدهیم و بگذاریم با خلق‌وخوی‌مان بازی شود.

به‌عنوان مثال فرض کنید برای رفع نیاز شغلی به پیام‌رسان یا یک شبکه اجتماعی نیاز دارید تا هم اطلاعات مهم را دریافت کنید و هم با همکاران‌تان در ارتباط باشید و هماهنگی‌های لازم را انجام دهید. کافی‌ست در آن حساب کاربری‌تان تنها همان چند همکارتان را در لیست دنبال‌کنندگان‌تان داشته باشید. این‌طوری هم جلوی هدر رفت زمان و تمرکزتان را از مواجهه با سیلابی از اطلاعات غیرضروری که شبکه‌های اجتماعی به سمت‌تان روانه می‌کنند می‌گیرید و هم نیاز شغلی‌تان را به نحو احسنت مرتفع خواهید کرد.

امروز که این مقاله را می‌نویسم آمار گذراندن زمان متوسط هر کاربر ایرانی در اینستاگرام بیش از 1.5 ساعت می‌باشد. در مواردی شخصا مشاهده کرده‌ام که بالای 5 ساعت زمان در اینستاگرام صرف کرده‌اند و تمام این زمان صرف گشتن بی‌هدف و سرگرم شدن بوده است. این آمار فاجعه‌ست! گاهاً با دودوتا چهارتای ساده در همین مبحث می‌توان علت اُفت آمار ارزش افزوده در کشورمان را درک کنیم. و از آن مهم‌تر اُفت کیفیت زندگی و اوضاع روحی و روانی افراد. معمولاً هم چنین اوضاعی را به دیگران نسبت می‌دهیم. تصور کنید با روش‌های بهینه‌سازی که در فلسفه مینیمالیسم دیجیتال به آن‌ها خواهیم پرداخت چه تحول عظیمی را در زندگی عمومی و خصوصی افراد در سطح کلان شاهد خواهیم بود.

اصول مینیمالیسم دیجیتال

فکر می‌کنم تا اینجا توانسته باشم شما را متقاعد کنم که اولاً با چه مسئله مهمی روبرو هستیم و دوماً هم به یک فلسفه اساسی و کاربردی و عمیق برای حل این مسئه نیاز داریم. فلسفه‌ای که براساس ارزش‌های عمیق درونی ما باشد قاعدتاً بهترین روش است که مینیمالیسم دیجیتال بر همین اساس استوار است. اما اصلاً دلم نمی‌خواهد نسخه‌ای را برای‌تان تجویز کنم که از اصول و جزئیات آن آگاه‌تان نکنم و توضیحات بیش‌تری از علت کارآمد بودن آن ندهم. بنابراین می‌خواهم استدلال‌هایی را برای علت کارآمدی فلسفه مینیمالیسم دیجیتال برای‌تان ارائه کنم.

پیش‌تر، برای اثبات حقانیت فلسفه مینیمالیسم، در مقاله مینیمالیسم چیست 5 اصل مطرح کردم که تمامی آن‌ها نه بر پایه تئوری و فرضیه‌های شخصی، بلکه بر مبنای مطالعاتی در علوم رفتارشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، پژوهشات علمی و آزمایشگاهی و مثال‌های عملی بوده است. اما به تشخیص خودم در اینجا فقط با 4 اصلِ اول (که برای استدلالِ کارآمدی و تاثیر فلسفه مینیمالیسم دیجیتال کافی‌ست)، به‌طور تعمیم یافته و اختصاصی به استدلال فلسفه مینیمالیسم دیجیتال در این نوشته خواهم پرداخت.

  1. اصل اول : شلوغی حواس‌پرتی می‌آورد و از هدف دورمان می‌کند : اصلی‌ترین علت دزدیده شدن توجه و برهم خوردن و تکه‌تکه شدن تمرکزِ پیوسته، شلوغی و تعدد ابزارهای دیجیتال و همیشه در دسترس بودن آن‌هاست. که باعث حواس‌پرتی و فراموش کردن هدف اصلی‌مان می‌شود.
  2. اصل دوم : پیچیدگی و شلوغی هزینه دارد : استفاده از تعداد زیادی ابزار، برنامه و خدمات مجازی، هزینه اضافی به همراه دارد. که در نهایت ضرر استفاده از چیزهای بیش‌تر، از فواید استفاده از آن‌ها سبقت خواهد گرفت.
  3. اصل سوم : بهینه‌سازی مهم‌تر از بهره‌وری : بعد از تشخیص و انتخاب درستِ فناوریِ خاص برای رسیدن به اهداف و ارزش‌های‌مان که قدم اول است، قدم دوم بررسی روش استفاده صحیح آن به جهت استخراج فواید نهفته در آن ابزار است.
  4. اصل چهارم : استفاده کافی، درست و آگاهانه از فناوری، رضایت‌بخش است : مصرف‌گرایی و عدم استفاده درست و آگاهانه از فناوری باعث ایجاد حس اضطراب می‌شود. استفاده آگاهانه و ارادی از فناوری بر اساس تصمیم‌های دقیقی که هم‌سو با ارزش‌های ما باشند باعث احساس رضایت عمیق و معنا بخشیدن به زندگی‌مان می‌شود.

اطمینان داشته باشید بعد از تعمق در این 4 اصل و پذیرش آن‌ها، ارزش و اعتبار مینیمالیسم دیجیتال خودبه‌خود آشکار می‌شود.

استدلالی بر اصل اول : چرخه عادات (نشانه، اشتیاق، پاسخ، پاداش)

عقیده عمومی بر این است که بهترین راه دستیابی به آن‌چه در زندگی می‌خواهیم، “تعیین اهداف معین و قابل پیگیری” است. کثرت تعداد محتواهایی در رابطه با هدف‌گذاری و نیز انواع و اقسام راهکارها، راهبردها و تکنیک‌ها در رابطه با هدف‌گذاری صحیح و هم‌چنین تمایل زیاد، دنبال کردن، اجرا کردن و بازخورد زیادِ عوام به این مطالب بیان‌گر همین موضوع‌ست؛ این‌که چقدر خودِ هدف را مهم می‌دانند.

اما حقیقت اصلاً این‌طور نیست. باز هم گول‌مان زدند! باز هم به ما فروختند!

چند نفر را می‌شناسید که علی‌رغم به‌کار بردن انواع تکنیک‌های هدف‌گذاری و ممارست برای رسیدن به آن شکست خوردند و هم‌چنان هم می‌خورند؟ خودتان چطور؟ چند بار تلاش ناموفق برای اهداف‌تان (تناسب اندام، رژیم لاغری، راه‌اندازی کسب‌وکاری موفق، وقت‌گذراندن بیش‌تر با خانواده و دوستان، استراحتِ بیش‌تر، کم‌تر پول خرج کردن، کم‌تر بازی ویدئویی کردن، دست از خودارضایی برداشتن و یا قمار نکردن) داشته‌اید؟ اگر تعیین هدف و پیگیری آن تمام ماجراست پس چرا اکثراً شکست می‌خوریم؟

برای جست‌وجوی حقیقت، باز هم باید سراغ اطلاعات علمی و آزمایشگاهی رفت؛ حقایقی اثبات شده. تقریباً در تمامی کتاب‌هایی که در مورد خلق یا ترک عادت نوشته شده‌اند به این موضوع اشاره داشته‌اند که “سیستم”، مهم‌تر از اهداف‌اند.

اما فرق سیستم‌ها با اهداف در چه‌اند؟ به زبان ساده: اهداف به نتایجی مربوط‌اند که می‌خواهید به دست آورید؛ در حالی که سیستم‌ها با فرآیندهایی سروکار دارند که به آن نتایج منجر می‌شوند.

  • اگر ورزش‌کار هستید، هدف‌تان پیروزی در مسابقات است. سیستم شما عبارت است از شیوه تمرین، رژیم غذایی اصولی، انتخاب مربی خوب، مدیریت زمان روزانه‌تان برای پرداختن به جوانب دیگر زندگی.
  • اگر صاحب کسب‌وکار هستید، هدف‌تان کسب درآمد بالاست. سیستم شما عبارت است از مدل‌سازی کسب‌وکارتان، نحوه آزمایش ایده‌ها، تولید محتوای اصولی، استخدام پرسنل در صورت نیاز، توافق رسیدن با شرکای کلیدی، راه‌اندازی کمپین‌های بازاریابی و تبلیغاتی.
  • اگر موسیقی‌دان هستید، احتمالاً هدف‌تان خلق اثر هنریِ جدیدی است. سیستم شما عبارت است از میزان تمرین، بررسی و برآمدن از عهده‌ی اجرای قطعات مختلف و روش دریافت بازخورد از استادتان.

مثال‌های فراوانی می‌توان آورد. اما قصد دارم مهم‌ترین نکته‌ی این قاعده را بیان کنم؛ اهداف آن‌قدرها هم مهم نیستند. اگر به‌دنبال نتایج بهتر هستید، تعیین اهداف را کمتر جدی بگیرید و به‌جای آن بر سیستم‌تان تمرکز کنید.

تکیه و تمرکز بر سیستم‌سازی فرآیندهای‌تان، همان خلق عادات جدید است. عاداتی که برای سیستم‌تان، در جهت رسیدن به اهداف‌تان کار می‌کنند. وقتی عاداتی را در خودتان نهادینه کنید، دیگر رسیدن به اهداف‌تان (حداقل از جنبه ذهنی و روانی) سخت نخواهد بود و کاملاً خودکار انجام خواهند شد. قطعاً خارج از بحث است تا در این مقاله در مورد اهمیت عادات و این‌که چرا عادات ضروری‌اند صحبت کنم، اما احتمالاً در آینده مقاله‌ای مفصل درمورد جایگاه و اهمیت آن در فسلفه‌هایی مثل مینیمالیسم دیجیتال خواهیم داشت.

اما عادت‌ها دقیقا چه ساختاری دارند؟ چطور می‌توان عادات را نهادینه کرد؟ اصلاً چرا در فلسفه‌های مینیمالیسمی به‌خصوص مینیمالیسم دیجیتال عادات این‌قدر اهمیت دارند؟ پاسخ چنین سوالاتی مدت‌هاست توسط دانشمندان و محققان و پژوهشگران زیادی داده شده است. ابتدا باید بدانیم ساختار عادات به مانند یک چرخه است که به آن “چرخه عادت” می‌گویند. چرخه‌ای که شامل 4 مرحله‌ی “نشانه، اشتیاق، پاسخ، پاداش” می‌باشد. همه‌ی عادات روزمره‌ی ما از چنین مراحلی و به همین ترتیب عبور می‌کنند. در واقع این الگوی چهارگامی ستون فقرات هر عادتی‌ست و مغزمان هربار همین مراحل را به همین ترتیب طی می‌کند.

مرحله اول، نشانه: نشانه مغز را فعال می‌کند تا رفتاری را شروع کند. یعنی داده‌ای که رسیدن به پاداش (مرحله چهارم) را پیش‌بینی می‌کند. اجداد ماقبل تاریخیِ ما به این نشانه‌ها توجه می‌کردند، چون محل‌های پاداش‌های اولیه مثل آب، غذا و رابطه جنسی را پیش‌بینی می‌کرد. تفاوت‌اش با نسل امروز ما در این است که ما بیش‌تر وقت‌مان را صرف یادگرفتن نشانه‌ی پاداش‌های ثانویه مثل پول، شهرت، قدرت، موقعیت، تائید، عشق، دوستی و یا حس رضایت شخصی می‌کنیم. البته که این کارها به‌طور ضمنی شانس بقا و تولیدمثل را بیش‌تر می‌کند که انگیزه‌ی عمیق‌ترِ پشتِ تمامیِ این کارهاست.

مراحل دوم، سوم و چهارم را خلاصه می‌کنم. چراکه برای استدلال اصل اولِ فلسفه مینیمالیسم دیجیتال بیش‌تر درک مرحله یک ضروری‌ست.

مرحله دوم، اشتیاق شما برای دریافت مجددِ پاداشی که قبلا تجربه‌اش کرده‌اید، با دیدنِ نشانه برانگیخته می‌شود.

مرحله سوم، اقدام به پاسخی به آن نشانه می‌کنید تا به لذتی برسید که می‌دانید در انتها با گرفتن پاداش خواهید داشت.

مرحله چهارم، به پاداش می‌رسید (ترشح دوپامین رخ می‌دهد). پاداش، هدفِ نهاییِ عادت است.

پیش‌تر، اشاره کرده بودم که عده زیادی از مردم بیش از صد اپلیکیشن در گوشی هوشمندشان دارند. که تمامی این ابزارهای دیجیتال نشانه‌هایی برای ذهن ما محسوب می‌شوند. ده‌ها نرم‌افزار با لوگوهای چشم‌نواز و زیبا، اعلان‌های قرمز رنگ و تحریک‌کننده، نوتیفیکشن‌ها و هشدارهای لحظه‌به‌لحظه، همگی در گوشی هوشمند شما، که همیشه در دست، جیب و یا روی میز شماست و به آسانیِ بازگشایی قفل صفحه در دسترس شما هستند. و تمامی این نشانه‌ها، پیام‌آور لذت‌ها، خوشی‌ها، سرگرمی‌ها و پاداش‌های غیرمنتظره‌ای هستند که قبلا دریافت کرده‌اید و برانگیزاننده‌ی اشتیاق شما خواهند بود و پاسخ دادن به چنین اشتیاقی به آسانی لمس کردن بر روی آیکون آن اپلیکیشن و دریافت پاداش آن به آسانیِ خیره شدن به صفحه‌نمایش است.

سوال: چطور می‌توان به چنین چیزی معتاد نشد؟ چطور می‌توان هنگام کار یا تفکری عمیق، با وجود این نشانه‌های فراوان و در دسترس متمرکز باقی ماند؟ چطور می‌توانیم هم‌چنان حواس‌مان به انجام اهداف اصلی‌مان باشد در حالی که با کوچک‌ترین لرزش، صدا یا روشنایی در این دستگاه، حواس‌مان آلوده‌ی آن می‌شود؟ هنوز هم معتقدید این یک نبرد نابرابر نیست؟ اراده؟ واقعا؟ وقتی با چنین نگرشی به مسئله نگاه می‌کنیم، اهمیت رویکردمان نسبت به چنین اوضاعی را بهتر درک خواهیم کرد. رویکردی که در فلسفه مینیمالیسم دیجیتال در صدد ایجاد آن هستیم تا از شرّ نشانه‌های مزاحمی که باعث از یاد بردن اهداف اصلی و حواس‌پرتی‌مان می‌شود رهایی یابیم.

استدلالی بر اصل دوم : هزینه‌های پنهان

استاد عزیزی داشتم که همیشه می‌فرمود: هرگز به مسائل تک‌بُعدی نگاه نکن. نگاه خوش‌بینانه در بسیاری از مباحث می‌تواند کمک‌کننده باشد اما در چنین مسائلی که ابعاد وسیعی از زندگی انسان را درگیر می‌کند به هیچ عنوان نباید خوش‌بین یا ساده‌نگر بود، برعکس می‌بایست نگاهی سخت‌گیرانه و یا بهتر از آن، نگاهی “واقع‌بینانه” داشت. حرف از واقعیت شد؛ یکی از حقایق اجتناب‌ناپذیر زندگی این است که همه‌چیز در این دنیا “بده‌بستانی” است. وقتی با چنین نگرشی به مسئله مینیمالیسم دیجیتال ورود کنیم، به حقایق عمیق‌تری دست پیدا خواهیم کرد. یکی از آن حقایق، هزینه‌های پنهانِ استفاده از ابزارهای دیجیتال است که بر ما تحمیل می‌شود؛ این حقیقت که هیچ ابزار یا خدمات رایگانی در دنیای دیجیتال وجود ندارد!

از عوارض جانبیِ نگاهِ تک‌بعدی، دیدگاه اقتصادی استانداردِ حاکم در جهان است؛ دیدگاهِ ناقصی که برای محاسبه‌ی برآیند سودده یا زیان‌ده بودن هرچیز، فقط به بُعد مادی آن تمرکز می‌کند.

تئوری هنری دیوید ثورو که نام آن را “اقتصاد جدید” نامیدند کاملاً بر همین نگرش استوار است: «هزینه هرچیز، مقدار زمانی‌ست که من اسمش را “عمر” می‌گذارم؛ چیزی که باید آن‌را فوراً یا در طولانی‌مدت با چیزی که می‌خواهید معاوضه کنید». در این تئوری، واحد اندازه‌گیری به طرز هوشمندانه و واقع‌بینانه‌ای از “پول” به “زمان” تبدیل شده است. این ایده جدیدِ ثورو در علم اقتصاد با نام “اقتصاد جدید” شناخته می‌شود. این تئوری در علم اقتصاد و در دوران صنعتی شدن (سال 1854 میلادی) مطرح شد اما معنای عمیق آن برای زندگی دیجیتالی امروزی هم کاربرد دارد.

وقتی افراد ابزارهای دیجیتالی را می‌بینند، بیش‌تر بر فایده‌ی آن تمرکز می‌کنند. مثل ایجاد ارتباطات جدید در شبکه‌های اجتماعی، دسترسی به جدیدترین اخبار و ایده‌هایی که قبلاً کاملاً از آن‌ها بی‌اطلاع بوده‌اند. دیدگاهِ اقتصادی استاندارد اکثرِ این استفاده‌ها را مفید می‌داند، اینکه هرچه بیش‌تر از این قبیل ابزارها استفاده کنید، بهتر است و پر کردن هرچه بیش‌ترِ تمام وقت‌تان با این منابع کم‌ارزش، پرمعنی به‌نظر می‌رسد.

اما دیدگاه اقتصادیِ ثورو به‌عنوان دومین اصلِ مینیمالیسم دیجیتال از شما می‌خواهد نگرشِ بده‌بستانی را به‌کار ببرید؛ منفعتی که از این ابزارها می‌برید را در مقابل هزینه‌ای که از عمرتان کسر می‌شود، بگذارید. چقدر از زمان و توجه شما باید در قبال منافع کوچک و اخبار جدیدی که با حضور بیش‌ازحد در شبکه‌های اجتماعی به شما می‌رسد، قربانی شود؟ فرض اگر روزی 2 ساعت صرف این موضوع کنید در هفته معادل 14 ساعت و در ماه معادل 60 است (حقیقتاً خیلی زیاد است). اگر واقعاً به برقراری ارتباطات جدید و شنیدن نظرات جالب اعتقاد دارید، چرا شرکت در گفت‌وگوها و رخدادهای اجتماعی دسته‌جمعی را امتحان نمی‌کنید یا سعی نمی‌کنید با حداقل 3 نفر رودررو هم‌کلام شوید؟

فرض کنیم این فعالیت‌های مفید هفته‌ای 3 ساعت زمان‌بر باشند. این‌طوری هم ارزش‌های جدیدی در شما ایجاد می‌شود و هم ساعات خیلی کمتری در فضای مجازی هدر خواهید داد و هم 48 ساعت باقی‌مانده را صرف فعالیت‌های پرثمر خواهید بود.

البته هزینه‌های مذکور با یکدیگر ترکیب می‌شوند. وقتی فعالیت‌های آنلاین دیگری که در پی تکنیک‌های به‌کار رفته در این ابزارها، توجه زیادی از شما می‌گیرند را نیز در نظر بگیریم، متوجه خواهیم شد هزینه‌ای که از عمرمان می‌پردازیم بسیار گزاف است. برای همین غرق شدن در فضای مجازی خطرناک محسوب می‌شود. هرفردی ممکن است با اندک سودی که از این برنامه‌ها و سرویس‌های جدید دریافت می‌کند فریب بخورد و هزینه‌های گزافی را که بابت آن‌ها می‌پردازد نادیده بگیرد؛ هزینه‌ای که از مهم‌ترین دارایی ما کم می‌کند: لحظات عمرمان. آیا هنوز فکر می‌کنید عضویت در شبکه‌های اجتماعی و بهره‌بردن از خدمات آن‌ها رایگان است؟ الان که این مطالب را می‌خوانید در چند شبکه‌اجتماعی حساب کاربری دارید؟

نکته متحیرکننده نظریه ثورو که آن را در اثبات اصول مینیمالیسم دیجیتال پررنگ‌تر می‌کند محتوای ضِد مادی‌گرایی آن نیست؛ چراکه دانشمندان عهدِ عتیق پیش‌تر هم به نکوهش مادیات پرداخته بودند. آن‌چه این نظریه را در فلسفه مینیمالیسم دیجیتال موثر می‌کند روش استدلال او و علاقه بیش‌ازحد و عمیق‌اش به حساب‌کتاب است. به قول او «باید با دقت همه چیز را سبک‌سنگین کنید و بعد از خودتان بپرسید چه چیزی به دست می‌آورم و در عوض چه چیزی از دست می‌دهم».

در فلسفه مینیمالیسم و در اینجا اختصاصاً مینیمالیسم دیجیتال، وقتی صحبت از کمینه شدن می‌کنیم، دقیقاً همین موردِ حیاتی‌ست؛ چطور با صرف کردن و یا به عبارتی قربانی کردنِ کمترین زمان ممکن و پرداختن کمترین مقدار از عمرمان، به هدف‌مان دست پیدا کنیم. آیا هدف‌مان ارزشمند است؟ آیا این مبادله به‌صرفه است؟ یا اینکه ناخواسته و از روی اعتیاد و خُماری، درحال انجام یک مبادله‌ی نابرابر هستیم؟

استدلالی بر اصل سوم : منحنیِ بازگشتی

اقتصاد علم پیچیده و عمیقی‌ست. بخواهیم با خودمان روراست باشیم، زیربنای تمام تصمیمات بشر بوده، تصمیماتی که همان‌طور پیش‌تر اشاره شد به‌طور ضمنی حافظِ بقای انسان است. برای اکثر افراد وقتی واژه اقتصاد را می‌شنوند، ذهن‌شان به سمت مفاهیم پول و مادیات سوق پیدا می‌کند. اما چیزی که در استدلال اصل دوم مینیمالیسم دیجیتال برای‌مان حائز اهمیت است، بسط پیدا کردن مفاهیم اقتصادی و انعطاف آن، در حوزه‌هایی که منابع ما صرفاً پول و مادیات نباشد، است. در کل مفاهیم اقتصادی با ریاضیات، ارقام، نمودارها و معادلات بیان می‌شوند، برای همین می‌توان دامنه منابع را از هر جنس منبعی در نظر گرفت. منابعی مثل زمان، انرژی، توجه و تمرکز. نه صرفاً پول!

همچنین در بُعد دیگر نمودارهای اقتصادی، که بازدهی را نشان می‌دهند، بازدهی می‌تواند صرفاً مالی نباشد؛ بلکه از هر جنس ارزشِ تولیدی باشد. ارزش‌هایی مثل رضایت، زیبایی، سلامتی، شادی، همکاری، سهولت، رشد، آموزش، مشارکت و ارزش‌های اصیل دیگر که مورد توجه و تمرکز فلسفه مینیمالیسم و اختصاصاً در اینجا فلسفه مینیمالیسم دیجیتال است.

در علم اقتصاد نیز مانند سایر حوزه‌ها طبیعتاً مسائل غیرقابل اجتناب و بعضاً حل نشدنی وجود دارد. یکی از این مسائل که آن را به‌عنوان یک قانون قلمداد می‌کنند، “قانون بازده نزولی” است؛ قانونی که می‌گوید با سرمایه‌گذاری منابع‌مان در هر کاری، در بهترین حالت، ابتدای امر روند بازدهی صعودی می‌باشد و فرآیندِ کسب یا خلق ارزش رشد چشم‌گیری دارد. اما به تدریج روند صعودیِ بازدهی بنا به عواملِ محدودکننده‌ی طبیعی اُفت کرده و این روند افزایشی پس از رسیدن به یک سر حدِ طبیعی، بازده نزولی به خود می‌گیرد. به‌طوری‌که با افزایش منابع و سرمایه‌گذاری، سودِ حاصله کم‌تر خواهد شد.

وقتی با دیدگاهِ بازده نزولی به فرآیندهای فناوریِ شخصی‌مان نگاه کنیم، به واژگان دقیقی برای درک و تصدیق سومین اصل مینیمالیسم دست می‌یابیم. بر اساس این اصل، بهینه‌سازیِ روشِ استفاده ما از فناوری و تخصیص منابع مهم و حیاتی‌مان مثل زمان و انرژی، به هدفِ کسبِ ارزش و تسهیل در امورات زندگی‌مان، به اندازه‌ی انتخابِ اینکه از چه فناوری‌ای صرفاً بهره ببریم اهمیت دارد.

از مفهوم این قانون به وضوح می‌توان به استدلالی برای اثبات اصل سوم مینیمالیسم دیجیتال دست یافت. بیاید فرض کنید منابع شما همان انرژی و زمانی است که برای کسب ارزشی که فناوری‌های دیجیتال مدعیِ خلق و ارائه آن در زندگی‌تان هستند، صرف می‌کنید؛ مثل انتخاب یک اپلیکیشینِ خوب به هدفِ ارتباط کاری با همکاران، یا ارتباط صمیمانه و دوستانه با دوستان. طبیعتاً با این‌کار ابتدا بسیار در زمان و هزینه‌های ارتباطی‌تان صرفه‌جویی کردید و از اتلاف منابع‌تان مثل زمان و پول برای ساخت، حفظ و تعمیق این ارتباطات جلوگیری کردید. بدیهی‌ست که اوایل این بازدهیِ ارزش چشم‌گیر است و شما با صرفِ منابعِ کم به اهدافِ ارزشمندتان دست خواهید یافت.

اما براساس قانون بازدهیِ نزولی، با رسیدن به سرحد طبیعی، این افزایش بازدهی کم‌تر و کم‌تر خواهد شد. هرچه منابعی زمانی و انرژی‌تان را بیش‌تر صرف کنید، بازدهی به مانند سابق نخواهد بود و حتی روند نزولی خواهد گرفت. دقیقاً جایی که اعتیاد یا همان مصرف‌گراییِ دیجیتال ایجاد می‌شود. نقطه‌ای که تله‌ی مجازی، با شعارِ بهره‌وریِ بیش‌تر شما را وسوسه کرده و مانند یک زامبیِ سایبری آلوده‌تان می‌کند.

دلیل اهمیت ویژه‌ی این اصل در مینیمالیسم دیجیتال این است که متاسفانه بسیاری از مردم انرژی خیلی کمی صرف بهینه‌سازی‌ها می‌کنند و برعکس دائما به دنبال بهره‌وری‌ها هستند آن هم به هر قیمتِ گزافی. وقتی از دیدگاهِ توجیه اقتصادی به فرآیندهای شخصی‌سازیِ فناوری نگاه می‌کنیم، می‌بایست به مانند یک مینیمالیست دیجیتال در قسمت اولیه‌ی منحنی بازگشت بمانیم؛ درست جایی که تلاش و سرمایه‌گذاریِ مضاعف برای بهینه‌سازی به پیشرفت‌های چشم‌گیر منجر می‌شوند. اینکه نه‌تنها باید بر نوع فناوری‌ای که انتخاب می‌کنیم تمرکز کنیم، بلکه باید چگونگیِ استفاده از آن را هم مد نظر قرار دهیم.

فرآیند بهینه‌سازیِ رایجی که بین مینیمالیست‌های دیجیتال مرسوم است حذف کردن نرم‌افزارهای اجتماعی از گوشی‌شان است چون با مرورگر کامپیوتر یا موبایل‌شان می‌توانند به آن سرویس‌ها دسترسی داشته باشند. با این‌کار نه‌تنها چیز خاصی را از دست نمی‌دهند بلکه عادتِ بی‌اختیار سر زدن به برنامه‌های مختلفِ گوشی از سرِ بیکاری و چک کردنِ بی‌موردِ حساب‌های کاربری‌شان را هم، به‌دلیل دسترسی آسان به آن برنامه‌ها، کنار می‌گذارند (هم‌زمان رعایتِ اصل اولِ مینیمالیسم دیجیتال). در نتیجه زمان‌هایی که در طول هفته به این خدماتِ معمولاً کم‌ارزش اختصاص می‌دهند کاهش می‌یابد. این فرآیندِ شخصی‌سازیِ فناوری به مراتب از ضربه‌زدن‌های بی‌فکرانه و انگشت کشیدن‌های بی‌مورد و از روی هوس به صفحه‌نمایش گوشی‌ها بهتر است.

اینکه تعداد کمی از افراد حاضرند به خودشان زحمت چنین کارهایی را بدهند دو دلیل عمده دارد. دلیل اول اینکه خیلی از این فناوری‌ها جدید هستند و ممکن است آن‌قدر بدیع و سرگرم‌کننده به‌نظر برسند که سوالِ جدی و اساسی درباره ارزش خاص و منفعتی که ممکن است داشته باشند را زیر ظاهر جذاب‌شان پنهان کنند. دلیلِ دومِ اینکه تعداد افرادِ کم‌تری به فکر بهینه‌سازیِ استفاده از امکانات فناوری می‌افتند، کمی منفی‌تر است: تشکل‌های اقتصادی‌ای که حامیان مالی و معرف این فناوری‌ها هستند، نمی‌خواهند ما به بهینه‌سازی فکر بکنیم؛ چون هرچه بیش‌تر وقت صرف برنامه‌های آن‌ها بکنیم، سود بیش‌تری تقدیمِ این شرکت‌ها می‌کنیم (اقتصادِ مبتنی بر توجه کاربر).

چیزی که غول‌های سرمایه‌گذار در دنیای فناوری می‌خواهند فراهم کردنِ نوعی زیست‌بومِ جالب و سرگرم‌کننده است که بی‌هدف در آن پرسه بزنید و کاملاً اتفاقی با چیزهای جالب روبرو شوید (اولین نیروی محرک برای اعتیاد به فناوری‌های جدید: تقویت مثبت متناوب (چرخه ترشح دوپامین)). این ذهنیت از استفاده‌ی کلی و عمومیِ افراد از برنامه‌های دیجیتال، کارِ این تشکل‌ها را برای استثمار ذهن و سوءاستفاده از نقاط ضعف ساختارِ روانیِ انسان راحت‌تر می‌کند.

برعکس اگر با ذهنیتِ مینیمالیسم دیجیتال به دنیای فناوری بنگریم، که هر کدام از این برنامه‌ها دارای مجموعه‌ای از ویژگی‌های خاص هستند که می‌توانیم با دقت و در جهت رسیدن به اهدافِ ارزشمندمان از آن‌ها استفاده کنیم، قطعاً زمان کم‌تری را برای آن‌ها صرف خواهیم کرد. دقیقاً به همین دلیل است که شرکت‌های فناوری و تولیدکنندگان شبکه‌های اجتماعی هرگز به توضیح شفاف کارکردهای خاصِ برنامه‌های‌شان نمی‌پردازند. مثلاً فیس‌بوک در بیانیه ماموریتِ خود، هدف از ایجادِ این برنامه را “قادر ساختنِ افراد به تشکیل گروه‌های اجتماعی و نزدیک کردنِ آدم‌ها به یکدیگر” بیان کرد. این هدف در کل مثبت است، اما درباره‌ی اینکه دقیقاً چطور باید از فیس‌بوک برای رسیدن به این هدف استفاده کرد توضیحی داده نشد!

در واقع فقط تلنگری می‌زنند که به زیست محیطی که ساخته‌اند بپیوندید و مطالب‌تان را با دیگران به اشتراک گذاشته و ارتباطات‌تان را زیاد کنید و مطمئن باشید بالاخره اتفاقات خوبی رخ خواهد داد. اما اگر بتوانید از این دیدگاهِ مصرف‌گرایانه فاصله گرفته و با کمک مینیمالیسم دیجیتال به فناوری‌ها به چشم ابزاری برای هدفی خاص نگاه کنید قادر خواهید بود سومین اصلِ مینیمالیسم دیجیتال را پیاده کرده و بهینه‌سازیِ متعصبانه را آغاز کنید. آن‌وقت می‌توانید منحنیِ بازگشت را به‌سمت صعودی سوق داده و از مزایای شگفت‌انگیز آن بهره‌مند شوید. پیدا کردنِ ابزارهای مفید تنها گامِ اول در جهت بهتر کردنِ زندگی‌تان است. منافع واقعی زمانی آشکار می‌شوند که کشف کنید چطور از هر ابزار به بهترین نحو استفاده کنید.

استدلالی بر اصل چهارم : مینیمالیسم، استبدادی یا اختیاری؟

کال نیوپورت در کتاب مینیمالیسم دیجیتال روایتی را از قبیله‌ای معروف به‌نام آمیش‌ها و هم‌چنین اعضای کلیسای معروفی به‌نامِ کلیسای منونایت در کتاب‌اش آورده است که گویی در آمیزه‌ها و اعمال و رفتار آنها نوعی مینیمالیسم دیجیتالِ دینی و مذهبی دیده می‌شود. انگار آن‌ها مینیمالیست زاده شده‌اند. البته برداشت‌های رایج عوام از سبک‌زندگی این گروه این است که آن‌ها در زمان منجمد شده‌اند چراکه از هیچ‌گونه وسیله‌ای که بعد از اواسط قرن هجدهم وارد قاره‌ی آمریکا شده استفاده نمی‌کنند! جوامع آمیش مثل موزه‌هایی زنده از دوران قدیم، جالب و عجیب‌اند. اما اگر موشکافانه و جدی درباره این قبلیه مطالعه و تحقیق کنید، به حقایق گیج‌کننده‌ای خواهید رسید.

جان هاستتلر (John Hostetler) نویسنده کتابی درباره آمیش‌ها می‌گوید: «آمیش‌ها نه بقایایی از یک فرهنگ متعلق به دوره‌های پیشین، بلکه نشان‌دهنده‌ی شکل متفاوتی از مدرنیته‌اند.» یا کوین کِلِی (Kevin Kelly) کارشناس فناوری نوشته: «آمیش‌ها هرچیزی هستند، غیر از ضدفناوری. در حقیقت بعد از ملاقات‌های زیاد با آن‌ها به این نتیجه رسیدم که آن‌ها هکرهای نابغه و تعمیرکارانِ متبحری هستند که همه‌چیز را خودشان می‌سازند و تولید می‌کنند. حتی در مواقعی از اینکه تا این حد طرفدار فناوری هستند، شگفت‌زده می‌شدم.» گویا به‌طور غریزی تابع فلسفه‌های ارزش‌محورِ زندگی مثل فلسفه مینیمالیسم هستند، به‌خصوص از نوعِ مینیمالیسم دیجیتال.

کِلِی در کتابش توضیح می‌دهد، با دیدن مزارع کشاورزیِ آمیش‌ها بلافاصله متوجه می‌شوید که آن‌ها با انسان‌های متحجر و پیشرفت‌گریزی که در ذهن داریم تفاوت زیادی دارند. بعضی از آمیش‌ها از تراکتور استفاده می‌کنند اما فقط با چرخ‌های فلزی، تا نتوانند با آن مثل ماشین رانندگی کنند. یا از ماشین خرمن‌کوبِ گازی استفاده می‌کنند که باید با اسب کشیده شود. استفاده از تلفن‌های خانگی و همراه همیشه ممنوع است اما در بسیاری از محله‌ها، یک تلفن همگانی برای عموم در دسترس است. مالکیت و استفاده از خودرو شخصی ممنوع است (گاهی سوار ماشین‌هایی می‌شوند که راننده‌اش کس دیگری‌ست). استفاده از الکتریسیته بین آمیش‌ها رایج است اما اتصال به دکل‌های برقِ شهریِ بزرگ ممنوع است!

کِلِی در یکی خاطراتش می‌گوید خانواده‌ای یک دستگاه تراش‌کاریِ چهارصد هزار دلاریِ حرفه‌ای که توسط کامپیوتر کنترل می‌شد داشتند و از آن برای تولید قطعات پنوماتیکِ موردنیازِ مردم استفاده می‌کردند و نکته جالب آن این بود که مسئول کار کردنِ با آن دختر بچه‌ی ده ساله بود. یا مغازه نجاری‌ای که کارگران آن از دریل و اره و میخ‌کوب استفاده می‌کردند اما به جای نیروی برق، از پنل‌های خورشیدی و مبدل‌های دیزلی برای تولید انرژی استفاده می‌کردند. و یا کارآفرینی که راه‌اندازی وب‌سایتش را به شرکتی خارج از اجتماع آمیش‌ها سپرد. این‌گونه تمهیداتِ ظریفِ این گروه نوپا را فقط با یک جمله می‌توان تفسیر کرد: “هک به شیوه‌ی آمیش‌ها”.

علت اینکه فلسفه زندگی آمیش‌ها را به‌عنوان استدلالی برای اصل چهارم مینیمالیسم دیجیتال آورده‌ام این است که آن‌ها به مشابه فلسفه مینیمالیسم دیجیتال، ارزش‌محور عمل می‌کنند؛ ارزش‌های‌شان را شناخته و بعد از خودشان می‌پرسند که یک فناوریِ خاص در جهت تسریع و تسهیلِ رسیدن به ارزش‌مان کمکی می‌کند یا نه. سوال‌های اساسی‌شان به این ترتیب است: «آیا این ابزار قرار است به ما کمک کند یا برعکس نابودکننده باشد؟ آیا قرار است اتحاد و پیوستگیِ اجتماعِ ما را بیش‌تر کند یا برعکس هدفش ازهم‌گسستنِ آن است؟»

روند پذیرشِ فناوری در آمیش‌ها این‌گونه است که بعد از پیدایشِ یک فناوری جدید، یک نفر گوش‌به‌زنگ و علاقه‌مند به دنیای دیجیتال در جوامع آمیش پیدا می‌شود که سراغ کشیش رفته تا برای استفاده از آن فناوری اجازه بگیرد. اکثر مواقع کشیش موافقت می‌کند، اما بعد از آن تمام افراد با جدیت طرز استفاده‌ی آن شخص از ابزار جدید و تاثیر آن بر تسریع و تسهیلِ ارزش‌های مدنظرشان را بررسی می‌کنند. اگر تشخیص دهند تاثیر منفیِ آن از فوایدش بیش‌تر است، استفاده‌ی آن ممنوع می‌شود، در غیراین‌صورت استفاده از آن با روش‌های بهینه‌سازیِ تاثیرات مثبت و کاهش اثرات منفی و هم‌چنین همراه با اخطارها و پیش‌بینی‌های احتیاطی مجاز است.

دلیل چنین رویکردی در جوامع آمیش، پایبندی آن‌ها به نصیحتِ کتاب مقدس است که می‌گوید: «در دنیا زندگی کنید؛ بدون اینکه دچار خواست‌های دنیوی شوید». چراکه طبق تجربیات و مشاهدات آن‌ها صاحب وسیله‌نقلیه بودن باعث دور شدن افراد از آن جوامع می‌شود، به‌جای اینکه آخر هفته‌ها را به دیدار اعضای خانواده، بیماران، یا گشت‌وگذار و خرید مشغول شوند، محله‌شان را ترک کرده و برای تفریح به سایر شهرها می‌روند. چنین تجربیات را در سایر محدودیت‌های اعمال‌شده‌شان نیز مشاهده کرده‌اند.

سوالی که پیش می‌آید این است که آیا چنین تمهیدات و چارچوب‌هایی که ظاهراً استبدادی و سخت‌گیرانه هستند، نتیجه هم داده‌اند؟ آیا روش جامعه آمیش‌ها مصداق اصل سوم مینیمالیسم دیجیتال، که ادعای رضایت‌بخشیِ حاصل از استفاده آگاهانه و ارادی از فناوری را دارد، است؟ آیا این ارزش‌ها حتی زمانی که اقدامات استبدادی را از شیوه عملکردِ این جوامع حذف کنیم هم پابرجا خواهند ماند یا نه؟ خوشبختانه شواهد نشان می‌دهند که پاسخ مثبت است.

آمیش‌ها با وجود بیش از دویست سال مدرنیته و تحولات فرهنگی‌ای که در آمریکا رخ داده، هم‌چنان حضوری نسبتاً پایدار در این کشور داشته‌اند. برخلاف سایر فرقه‌های مذهبی که سعی در به‌دام‌انداختن اعضا با فریب، تهدیدها و محرومیت از ارتباط با جهانِ خارج دارند، هم‌چنان مراسمی به‌نامِ “رامسپرینگا” اجرا می‌کنند. طی این دوره آیینی که در سن شانزده سالگی آغاز می‌شود، به جوان‌ها اجازه داده می‌شود خانه را ترک کنند و جهان بیرونی را بدون محدودیت‌های جامعه‌ی خودشان تجربه کنند. سپس خودشان تصمیم می‌گیرند که آیا می‌خواهند در کلیسای آمیش‌ها غسل تعمید داده شوند یا خیر. براساسِ محاسباتِ یک جامعه‌شناس، درصد جوانانی که بعد از رامسپرینگا تصمیم گرفه‌اند در قبیله‌ی آمیش بمانند بین هشتاد تا نود درصد است.

دلیل اینکه سبک زندگی آمیش‌ها ستودنی و پسندیده است و از آن به‌عنوان استدلالی برای پی بردن به مفهوم چهارمین اصل مینیمالیسم دیجیتال بهره برده‌ایم این است که روش آن‌ها ثابت می‌کند تصمیم‌گیریِ محتاطانه، ارادی و آگاهانه، از نتیجه‌ی آن تصمیم مهم‌تر است. اینکه تصمیماتِ ما در جهت حفظ ارزش‌های‌مان باشد باعث احساس رضایت می‌شود، نه نتیجه‌ای که از عملِ به آن تصمیم می‌گیریم! بدیهی است، همه‌مان می‌دانیم که آینده به‌طور قطعی و دقیق قابل پیش‌بینی نیست. بنابراین احساس رضایت ما نمی‌تواند متکی بر وقایعی که بابِ میل ماست باشد، چرا که وقایع همیشه بابِ میل نیستند. اما وجدان ما از تصمیمِ به‌ظاهر درستی که می‌گیریم قطعاً می‌تواند احساس رضایت کند، حتی اگر آن تصمیم نتیجه‌ای درست به ما ندهد!

البته که منکر این نیستیم که استفاده از فناوری بی‌فایده است و به همین دلیل است که بیش‌ترِ مردم به کنار گذاشتنِ همیشگیِ گوشیِ هوشمندشان فکر نمی‌کنند و دلایل متعدد و ظاهراً موجه‌ای هم دارند. مثل نگاه کردن به قسمت نظرات یک رستوران یا یک فروشگاهِ جدید، یا استفاده از مسیریاب‌های جی‌پی‌اس. اما وقتی مینیمالیست می‌شویم، از دست دادن این چیزها برای‌مان مهم نیست. چرا که قبل از ظهور گوشی‌های هوشمند هم راهی برای حل چنین مسائلی در زندگی‌مان وجود داشت. در نتیجه تصمیمِ آگاهانه‌ی کنار گذاشتنِ گوشیِ هوشمندمان چیزهای ارزشمندی را برای‌مان به ارمغان می‌آورد؛ مثل ارتباط باکیفیت‌تر با دیگران و فعالیت‌های ورزشی و اجتماعی.

علاوه بر حس رضایتی مثل آمیش‌ها که مینیمالیست‌ها به‌دست خواهند آورد، حس مثبت دیگری که از زندگی بدون گوشیِ هوشمند نصیب‌شان می‌شود این است که خودشان این تصمیم را گرفته‌اند؛ تصمیم برای استفاده نکردن از گوشیِ هوشمند حس استقلال به انسان می‌دهد، چون خودشان انتخاب کرده‌اند که فناوری چه نقشی در زندگی‌شان داشته باشد. بنابراین سرلوحه قرار دادنِ فلسفه مینیمالیسم دیجیتال برای هر شخصی حاصل‌اش حسی است که برای شکوفایی هر انسان بسیار اهمیت دارد: حسِ معنادارِ حاصل از فعالیت‌های آگاهانه.

مینیمالیسم دیجیتال؛ نکوهش مصرف‌گراییِ دیجیتال

فلسفه مینیمالیسم (که در برگه مینیمالیسم چیست می‌تونید راجبش مفصل بخونید) مختص امروز و دیروز نیست. به عهد عتیق برمی‌گردد و بارها توسط افراد بزرگی در دل تاریخ از آن حمایت شده؛ فلسفه‌ای که در نکوهشِ مصرف‌گرایی و با محوریتِ ارزش‌گرایی و انسانیت است. اما مینیمالیسم دیجیتال آن را به کنترل زندگی‌مان در رابطه با فناوری‌های جدید تعمیم می‌دهد.

متاسفانه در دو دهه اخیر با ظهور دوباره‌ی بیشینه‌گرایی در فناوری، این ادعا که هرچه بیش‌تر، بهتر است دوباره پررنگ شده: ارتباطاتِ بیش‌تر، اطلاعاتِ بیش‌تر و گزینه‌های بیشتر. ادعایی که هوشمندانه و البته فریبانه خودش را با انسان‌گراییِ آزادی‌خواهانه همراه کرد تا در ظاهر آزادیِ بیش‌تری بدهد؛ به‌طوری که باعث شد ممانعتِ استفاده از شبکه‌های اجتماعی غیرآزادی‌خواهانه به‌نظر برسد! اما در واقع وقتی ما بی‌فکرانه برای خدماتِ جدید و جذاب سرمایه‌گذارانِ کاپیتالیستِ سیلیکان‌ولی اسم‌نویسی می‌کنیم، داریم استقلال‌مان را در اختیار اقتصاد مبتنی بر توجه کاربر قرار می‌دهیم و این است که مخالفِ آزادی‌ست! و احتمالاً فردیت ما را نیز تنزل می‌دهد.

و نهایتاِ باید عرض کنم که از اعماق وجودم معتقدم وقتی بحث سرِ فناوری‌های جدید باشد، قطعاً داشتنِ چیزهای کم‌تر، به معنی داراییِ بیش‌تر است؛ و این مینیمالیسم دیجیتال است.

پاکسازی دیجیتال

حال این نظر شماست که بگوئید مینیمالیسم دیجیتال ارزشِ وقت گذاشتن دارد یا نه. بنابراین ادامه‌ی این نوشتار را بر پایه‌ی این فرضیه که شما متقاعد شده‌اید مینیمالیسم دیجیتال ارزشِ وقت‌گذاری و پیاده‌کردن در شیوه زندگی کردن‌تان را دارد ادامه می‌دهم.

بیاییم روراست باشیم، تغییرِ تدریجی و آهسته هیچ‌وقت کارساز نیست، به‌خصوص در این مورد که می‌دانیم چه نیروهای قدرتمندی از این اعتیادِ دیجیتالیِ ما حمایت می‌کنند. جاذبه‌های مهندسی شده‌ی اقتصاد مبتنی بر توجه کاربر به‌علاوه‌ی اعتیادی که باعثِ عدمِ راحتیِ ناشی از کنار گذاشتنِ ابزارهای دیجیتالی‌مان می‌شود، آن‌قدر سرعت چنین پاکسازی‌ای را کاهش می‌دهد تا جایی که بالاخره مجدداً تسلیم خواهیم شد و هم‌چنان به مصرف‌گراییِ دیجیتالی‌مان ادامه خواهیم داد.

یک تغییرِ سریع؛ چیزی که در یک بازه‌ی زمانیِ کوتاه رقم می‌خورد و آن‌قدر راحت است که پایدار و برقرار باشد. فرآیندِ سریعِ خاصی که اولاً پایه‌های آن بر مبنای فلسفه مینیمالیسم دیجیتال و یا به زبانی دیگر ارزش‌محور است و دوماً هزاران انسان آن را امتحان کرده‌اند و به نتیجه رسیده‌‎اند. فرآیندی به‌نامِ “پاکسازیِ دیجیتال” که به شرح زیر در 3 قدم است:

فرآیند پاکسازیِ دیجیتال

  1. در یک دوره‌ی 30 روزه، استفاده از فناوری‌هایی که در زندگی‌مان ضروری نبوده یا “اختیاری” هستند، تعطیلیِ موقت ایجاد می‌کنیم.
  2. در طی این 30 روز، به بررسی و کشفِ فعالیت‌ها و رفتارهایی که در ما احساس رضایت ایجاد می‌کنند و برای‌مان معنا و مفهوم دارند می‌پردازیم.
  3. بعد از سپری کردن 30 روز، زمانِ برگرداندنِ فناوری‌های اختیاری‌ست؛ منتها از یک لیستِ خالی شروع کرده و برای هر فناوری‌ای که مجدداً وارد زندگی‌مان می‌کنیم، ارزشی را که به زندگی‌مان وارد می‌کند را تعیین کرده و مشخص می‌کنیم که چطور می‌توانیم طوری از آن استفاده کنیم تا مقدارِ این ارزش به حداکثر برسد.

درست مثل خانه‌تکانی، زندگی دیجیتالی‌مان را از نو برنامه‌ریزی می‌کنیم. ابتدا با دور انداختن ابزارهای سرگرم‌کننده‌ی دیجیتالی و ترکِ عاداتِ بی‌اختیار و اجبارگونه که به مرور در ما ایجاد شدند شروع می‌کنیم و سپس عادات قبلی را با یک‌سری رفتارهای برگزیده، بهینه‌شده و ارزشمند به روشِ مینیمالیسم دیجیتال جایگزین خواهیم کرد؛ عاداتی که ارزش‌های ما را حمایت کنند، نه منحرف.

گفتن این حرف‌ها راحت است، می‌دانم عمل کردن سخت‌تر از حرف زدن راجب‌اش است. اما باز هم خوشبختانه پیش از ما افراد بزرگ و موثری با آزمون و خطاهای فراوان و بررسی نتایج، به ایده‌ها و استراتژی‌هایی دست یافتند که این فرآیند را بسیار آسان و راه را هموار خواهند کرد و دیگر مجبور نیستیم از صفر شروع کنیم. طوری که بتوانیم فلسفه مینیمالیسم دیجیتال را در زندگی دیجیتالی‌مان در طولانی‌مدت به‌طوره کارآمد به‌کار بگیریم. ایده‌ها و استراتژی‌هایی که در دوره پاکسازی دیجیتال به‌طور کامل، دقیق، بسیار باحوصله و زبانی روان و دوستانه به آن پرداختم تا بتوانید از شروعِ پاکسازی، هم‌چنین حین آن و حتی بعد از آن به بهترین راندمان خودتان دست پیدا کنید.

اما تعلل نکنید و پاکسازی را به تعویق نیاندازید؛ درست است که این تغییرِ اساسی در زندگی شما باید در کنار دائمی و طولانی‌مدت بودن، به سهولت قابل اجرا باشد، اما از همین حالا پاکسازی را شروع کرده تا تحول‌تان کلید بخورد و بعد از آن برای افزایش بازدهی، تاثیرگذاریِ دائمی و بهینه‌سازیِ پاکسازی، به دوره پاکسازی دیجیتال مراجعه کنید. همیشه اولین قدم، مهم‌ترین قدم بوده. بنابراین با توجه به این موضوع، ادامه‌ی این نوشتار را با نگاهی دقیق‌تر به جزئیاتِ 3 قدمِ پاکسازی ادامه خواهم داد، تا به مرحله‌ی اجرای مینیمالیسم دیجیتال که وعده‌اش را داده بودم، برسیم.

اما قصد دارم یک پیش‌گویی از وضعیتی که برای‌تان رخ خواهد داد بکنم. طبیعتاً قبل از اینکه بخواهم چنین رسالتی برای خودم (توسعه فلسفه مینیمالیسم دیجیتال) تعریف بکنم، می‌بایست خودم به مصداقی بارز از این فلسفه تبدیل می‌شدم. یعنی مینیمالیسم دیجیتال را سرلوحه زندگی دیجیتالی خودم قرار می‌دادم. به همین جهت ابتدا خودم این مسیر را پیموده‌ام؛ یعنی پاکسازی کرده‌ام و یک مینیمالیست شدم. بر همین اساس تا حدود زیادی می‌توانم حدس بزنم چه مسیری پیش روی شماست و چه نتایج ارزشمندی می‌توانید به‌دست آورید. نتایجی که از ابتدای این نوشته مدعی بودم با به‌کارگیریِ فلسفه مینیمالیسم دیجیتال به آن‌ها دست خواهید یافت.

اولین نتیجه‌ای که خواهید دید این است که پاکسازی دیجیتال کار می‌کند. ارزشمندترین چیزی که متوجه‌اش خواهید شد و شگفت‌زده‌تان می‌کند این است که زندگیِ دیجیتالی‌تان تا چه حد از رفتارهای ناخودآگاهانه و تیک‌های ناخواسته لبریز است. همین کارِ ساده‌ی کنار زدنِ همه‌چیز و از نو شروع کردن و ساختن یک زندگیِ دیجیتال (مخصوصاٌ بر مبنای مینیمالیسم دیجیتال)، مثل برداشته شدنِ یک بار روانی خواهد بود که نمی‌دانستید چقدر روی دوش‌تان سنگینی می‌کند. به‌طوری که بعد از دوره‌ی پاکسازی، با یک سبکِ زندگی دیجیتالیِ کارآمد که برگرفته از مینیمالیسم دیجیتال است بیرون می‌آیید و حس درستی و رضایتِ وصف‌ناپذیر، اما آشنایی را تجربه خواهید کرد.

همین‌طور نتیجه دیگری که به آن دست پیدا کردم این است که فرآیند پاکسازی پیچیده است. احتمال اینکه قبل از 30 روز آن را متوقف کنید وجود دارد، دلیلش هم بی‌میلی شما نیست (اگر میل به پیشرفت نداشتید هرگز آن را شروع نمی‌کردید). دلایل آن هم می‌تواند عمدتاً اشتباهات کوچکی در پیاده‌سازی و اجرای آن باشد که انگیزه را در شما نابود می‌کند. دلایلی مثل بیش‌ازحد مبهم یا خیلی سخت بودنِ قوانین و محدودیت‌هایی‌ست که اعمال می‌کنید. و یا از آن مهم‌تر درنظر نگرفتنِ چیزی برای جایگزین کردن فعالیت‌هایی دیجیتالی‌تان که به اضطراب و کسالت منجر خواهد شد (چرا که در طی این 30 روز اوقاتِ فراغت و انرژی‌تان به طرزِ چشم‌گیری افزایش خواهد داشت).

البته که همیشه افرادی وجود دارند که هدف‌شان، نه به‌کارگیری مینیمالیسم دیجیتال، بلکه صرفاٌ یک سم‌زدایی است تا مدتی از زندگی دیجیتالی دور شوند و بعد مجدد همه چیز را از سر بگیرند. طبیعتاً چنین راه‌های موقتی، ضعیف‌تر از آن‌اند که بتوانند تغییری دائمی در زندگی شما ایجاد کنند و احتمالِ دور زدنِ قوانین و محدودیت‌های آن و نیمه‌تمام گذاشتن این مسیر راحت‌تر از اتمام و نتیجه‌گرفتن از آن است. اما من هم‌چنان این رسالت را متعهد به افرادی که کمی جدی‌تر، مصمم‌تر و دغدغه‌مندتر نسبت به ارزش‌های زندگی‌شان هستند ادامه می‌دهم و به‌خصوص برای به حداکثر رساندن احتمال موفقیت‌تان دوره پاکسازی دیجیتال را برای‌تان آماده خواهم کرد.

قدم اول: تعریفی شفاف از قوانین استفاده از فناوری

اشاره کردم که فناوری‌های اختیاری تعطیل شوند. سوالی که پیش می‌آید این است که دقیقاً کدام فناوری‌ها “اختیاری” هستند؟ ابتدا باید تعریف دقیقی از فناوری‌ها داشته باشیم. منظور از فناوری، همه چیزهایی‌ست که تا به این‌جا در این نوشته اشاره کردم: برنامه‌ها، وب‌سایت‌ها، ابزارهای دیجیتال (سخت‌افزاری یا نرم‌افزاری) که از طریق صفحه‌نمایشِ گوشی هوشمند، تبلت و یا کامپیوترمان در دسترس ما هستند و عموماً کاربردشان ایجاد سرگرمی، اطلاع‌رسانی و یا برقراری ارتباط است. پیام‌رسان‌های متنی، شبکه‌های مجازی و بازی‌های دیجیتالی نمونه فناوری‌هایی هستند که در این مرحله از پاکسازی دیجیتال باید مورد ارزیابی قرار بگیرند تا مشخص شود آیا برای شما جز فناوری‌های اختیاری محسوب می‌شوند یا نه.

اتفاقی که می‌اُفتد این است که چالشی برای هر شخص رخ می‌دهد تا به این نتیجه برسد که کدام فناوری‌ها برای او اختیاری‌اند. در این مرحله فقط یک پیام برای راهنماییِ شما دارم: “با خودتون روراست باشید!” فهمیدنِ اینکه کدام فناوری را می‌توانید طیِ 30 روز کامل از زندگی‌تان حذف کنید ساده‌ست؛ هر فناوری‌ای اختیاری‌ست، مگر اینکه حذفِ موقتِ آن به‌طور قابل توجهی فعالیت‌های روزانه‌ی زندگیِ کاری یا شخصی شما را مختل کند یا به آن آسیب بزند. مثلاً یخچال و مایکروویو و مسواک برقی‌تان جز این فناوری‌ها نیستند!

مثلاً بازی‌های ویدئویی شاید جزو فناوری‌های جدید نباشند، چراکه قدمت بیشتری نسبت به گوشی‌های هوشمند و سرگرمی‌های دیجیتالی دارند، اما با این وجود کششِ اعتیادآوری مشابه دیگر فناوری‌های جدید دارند. یا مورد بحث‌برانگیز دیگری به‌نام تلویزیون، که به خودیِ خود یک سخت‌افزار است، اما محتوای آن غالباً از منابع سرگرمی‌های بصری مثل پخش‌کننده‌های ویدئویی، شبکه‌های ماهواره‌ای و سینمایی و یا وب‌سایت‌های شبکه‌های خانگی مثل نت‌فلیکس تغذیه می‌شود. بنابراین بخواهیم روراست باشیم، تلویزیون هم عموماً یک فناوریِ اختیاری محسوب می‌شود. اما باز هم نهایتاً برای هر شخص، لیست فناوری‌های اختیاری‌اش می‌تواند کاملاً منحصربه‌فرد باشد؛ کافی‌ست با خودش روراست باشد.

با این استانداردسازی کاملاً متوجه خواهید شد کدام فناوری برای انجام یک کار “راحت‌تر” یا “حیاتی” است! مثلا پاسخ دادنِ روزانه به مشتریان‌تان از طریق ایمیل یا پیام‌رسان‌ها و ارسال فایل‌های کاری، تماس صوتی یا تصویری با خانواده یا همکاران‌تان در شهر یا کشوری دیگر، یا مسیریابی با موبایل‌تان در جایی که دسترسی به راهنمای مسیر ندارید یقیناً امری حیاتی و اجتناب‌ناپذیر است، اما چک کردن گاه و بی‌گاه حساب کاربری اینستاگرام‌تان و چند ساعت گشتن در اکسپلور قطعاً یک امر حیاتی نیست. هم‌چنین عدم دسترسی به گروه‌ها یا کانال‌های خبری و سرگرم‌کننده احتمالاً برای‌تان راحت نیست، اما این فقدانِ اطلاعات در 30 روز آسیبی به زندگی شما وارد نخواهد کرد.

نه تنها برخی عدم دسترسی‌ها آسیب‌زننده نیستند، بلکه ممکن است شما را به استفاده از جایگزین‌های جالب‌ترِ اختیاری ترغیب کنند. هم‌چنین این فقدان‌ها باعث بازنگری در علت و انگیزه‌ی عمیق‌تر پشتِ فعالیت‌های‌تان خواهد شد. وقتی مجبور باشید تماس‌ها و پیام‌های‌تان را محدود کنید، آن‌گاه به کیفیت ارتباطات‌تان بیش‌تر پی خواهید برد؛ اینکه کدام یک از ارتباطات‌تان واقعی بوده‌اند تا بتوانید روابط‌تان را با آن‌ها تقویت کنید. هم‌چنین دیگر مجبور نیستید ارتباطات و دوستی‌های سطحی را ادامه دهید و اوقاتی که با آدم‌ها سپری می‌کنید برای‌تان ارزشمندتر خواهد شد. وقتی تعدادِ تعاملات کم‌تری داشته باشید به این نتیجه می‌رسید که باید حداکثر استفاده را از آن ببرید.

خودمانی‌تر بگویم، فقط آدم‌هایی را در این دوره پاکسازی از دست می‌دهید که هیچ نیازی به حضورشان نبوده یا حتی علاقه‌ای به حضورشان نداشته‌اید (این هم از فوایدِ جانبیِ مینیمالیسم دیجیتال است).

با این تفاسیر یک پیشنهاد نهایی در استفاده از فناوری‌هایی دارم که تردید در اختیاری بودن یا نبودن‌شان وجود دارد؛ “روش عملیاتی”: در مواجهه با فناوری‌هایی که تا حد زیادی اختیاری‌اند، اما در چند مورد استفاده حیاتی دارند. این روش مشخص می‌کند چگونه و چه‌زمانی از یک فناوریِ خاص استفاده کنید تا مصارف حیاتی‌تان را حفظ کنید، بدون اینکه به استفاده‌ی بدون محدودیتِ سابق برگردید.

به‌عنوان مثال اگر نیاز مبرم به پاسخ دادنِ آنی به یک تماس از شخصی خاص، مثل همسر یا فرزند یا رئیس‌تان دارید، می‌توانید گوشی‌تان را طوری پیکربندی کنید که فقط در صورتی که آن افراد پیام یا تماس برای شما داشتند هشدار صوتی داشته باشید و برای سایر افراد هشدار یا نوتیفیکشین دریافت نکنید. یا اگر نیاز به بررسی روزانه ایمیل‌تان دارید، ساعتی خاص، محلی خاص و دستگاهی خاص را برای این‌کار تعیین کنید، مثلاً از ساعت 5 الی 6 عصر فقط به‌وسیله مرورگر کامپیوتر خانگی. و یا برای افرادی که به‌طور کلی استفاده‌شان از اینترنت اختیاری‌ست به جز شرکت در کلاس‌های درس مدرسه فرزندشان و یا سفارش خرید منزل در دورانِ پاندمی‌های ویروسی مانند کرونا.

هم‌چنین این روش برای افرادی که از فناوری برای سرگرمی استفاده می‌کنند هم می‌تواند عملی باشد. مثل تماشای فیلم و سریال فقط آخر هفته‌ها و آن هم همراه با خانواده یا دوستان باشد، در غیر این صورت استفاده از آن را ممنوع کنند.

به‌طور کلی، بعید می‌دانم بیش‌تر از سی درصد از قوانین و محدودیت‌های‌تان با روش‌های عملیاتی تعیین شود، و هفتاد درصدِ باقی‌مانده‌ی این قوانین (اگر با خودتان روراست باشید)، استفاده از یک فناوری خاص را کاملاً ممنوع می‌کند. بدیهی است که اگر فرآیند را پیچیده‌تر کنید، تجربه‌تان از این پاکسازی سخت‌تر و سنگین‌تر خواهد بود، اما معمولاً به چند مورد از این محدودیت‌های جزئی‌تر نیاز خواهید داشت.

جمع‌بندیِ نکات اصلیِ قدم اول فرآیند پاکسازی در جهت به‌کارگیری مینیمالیسم دیجیتال:

  • تمرکز پاکسازی دیجیتال بر فناوری‌های جدید مثل برنامه‌ها، وب‌سایت‌ها و ابزارهای دیجیتال است که از طریق صفحه‌نمایش کامپیوتر و گوشی هوشمند در دسترس هستند، اما بازی‌های ویدئویی و محتواهای تلویزیونی که قدمت بیش‌تری دارند هم احتمالاً برای اکثر افراد در همین دسته قرار می‌گیرند.
  • سی روز از هر فناوریِ اختیاری فاصله بگیرید؛ یعنی آن‌هایی که در صورت حذف، آسیبی به زندگی کاری و شخصی‌تان وارد نمی‌کنند. گاهی یک فناوری را به‌طور کامل ممنوع کنید، گاهی هم درصورت نیاز یک‌سری فرآیندهای عملیاتی تعیین کنید تا از یک‌سری ابزار به‌طور استثنا اما محدود استفاده کنید.
  • نهایتاً 2 فهرست از فناوری‌های ممنوعه و فناوری‌هایی که با روش‌های عملیاتی به‌طور استثنا در موارد حیاتی استفاده می‌کنید خواهید داشت. یادداشت کنید و جایی قرار دهید تا جلوی دیدتان باشد. بدون شک این دو لیست از فناوری‌ها کلید پیروزی شما در پاکسازی است.
قدم دوم: یک وقفه‌ی 30 روزه

مینیمالیسم دیجیتال به مثابه ترک اعتیادِ دیجیتال است. ترک هر عادتی سختی‌هایی از جمله اختلالاتِ ناخوشایندِ الگوهای ذهنی دارند. پیروی از فرآیند پاکسازیِ دیجیتال به مدت 30 روز بدون فناوری‌های اختیاری ممکن است سخت باشد. ذهن شما در تمام سال‌هایی که از این ابزارها استفاده کرده‌اید، انتظارات و الگوهای مشخصی برای حواس‌پرتی و سرگرمی‌ها ساخته است و وقتی این انتظارات برآورده نمی‌شوند، حس ناخوشایندی خواهید داشت. اما این مژده را می‌دهم که حس ناراحتیِ ناشی از حذف فناوری‌های اختیاری، بعد از یکی دو هفته از بین خواهند رفت و کم‌کم برداشته شدنِ بار روانی‌ای که روی دوش‌تان سنگینی می‌کرد و خودتان متوجه‌اش نبودید را احساس خواهید کرد.

می‌خواهم با شما روراست باقی بمانم: چند روز اول به‌طرز عجیبی سخت است! عادت‌های اعتیادگونه از همون اول به وضوح خودشان را نشان خواهند داد. مثل وقت‌هایی که جایی مثل مطب پزشک، ایستگاه مترو، یا برای خرید در یک صف ایستاده‌اید، یا لحظه‌هایی بین انجام کارهای مختلف، لحظه‌هایی که حوصله‌تان سر می‌رود یا منتظرید، لحظه‌های رنج‌آوری که دل‌تان می‌خواهد استوری آدم‌های مورد علاقه‌تان را چک کنید، یا لحظه‌هایی که می‌خواهید از خودتان فرار کنید، لحظه‌هایی که فقط می‌خواهید دنبال چیزی (هرچیزی) بگردید و یا لحظه‌هایی که فقط به کمی سرگرمی نیاز دارید، دست‌تان را دراز می‌کنید تا گوشی را بردارید اما ناگهان یادتان می‌آید که هیچ‌کدام از آن موارد دیگر نیستند!

اما خبر خوب این است که خیلی زود اوضاع بهتر می‌شود؛ کم‌کم عوارضِ این سم‌زداییِ دیجیتالی از بین می‌رود و شما دیگر رسماً بی‌خیال گوشی‌تان خواهید شد. جایی که نشاط حاصل از مینیمالیسم دیجیتال شروع خواهد شد، جایی که یادتان می‌آید “زمانی انسان بودید!” تیک‌های بی‌اختیار و اجبارگونه برای چک کردنِ یک چیز تا این حد قوی است. اما تضمین می‌دهم معجزه مینیمالیسم دیجیتال را بعد از پاکسازی خواهید دید و به مرحله‌ای می‌رسید که دیگر هیچ علاقه‌ای به چک کردن موضوعات آنلاین و یا سرگرم شدن با ابزارهای مختلف نخواهید داشت.

نکته‌ی بی‌نظیر و مهمِ چنین وقفه‌ای برای سم‌زدایی در این است که شما در انتهای دوره پاکسازی، آزادانه و بدون جبر و کشش اعتیادآورِ فناوری‌ها می‌توانید تصمیم هوشمندانه بگیرید؛ اینکه کدام ابزارها واقعاً برای‌تان ارزشمند و مهم هستند. چراکه این وقفه سی روزه شفافیت ذهنی‌ای را در شما ایجاد می‌کند که در حال حاضر، که گرفتار چنین فناوری‌هایی هستید، آن را ندارید و همین باعث می‌شود نتوانید تصمیمات درستی بگیرید. به مانندِ فردی معتاد به مواد مخدر که به‌دلیل خماری‌اش نمی‌تواند هیچ تصمیمِ درستی بگیرد و تمام تصمیمات‌اش حامیِ حالِ خراب او در آن لحظه‌ست.

لازم است مجدد اشاره کنم هدف این نیست صرفاً از فناوری جدا شویم، این سم‌زدایی در فرآیند پاکسازی، یک جرقه برای ایجاد یک تغییر دائمی در زندگی دیجیتالی‌مان است. سم‌زدایی قدم اول برای این دگرگونی و در پیش گرفتنِ فلسفه مینیمالیسم دیجیتال است. بنابراین جدا از بحثِ سم‌زدایی، وظایف دیگری نیز به‌عنوان قدم‌های جانبی در این فرآیند دارید تا بتوانید مینیمالیسم دیجیتال را با موفقیت در زندگی‌تان نهادینه کنید. مهم‌ترینِ آن، این است که باید در این مدت متوجه شوید چه‌چیزهایی بیرون از دنیای پر زرق‌وبرق دیجیتال وجود دارد که برای‌تان مهم است و از آن لذت می‌برید. فهمیدنِ این موضوع در حین این سی روز وقفه برای قدم بعدیِ پاکسازی، که برگرداندنِ فناوری‌های برگزیده‌ست، بسیار حیاتی‌ست.

دلیل اینکه اشاره کردم دوره‌ی پاکسازی دیجیتال برای تاثیرگذاریِ دائمی و به حداکثر رساندن احتمال موفقیت‌تان برای ورود به دنیای مینیمالیسم دیجیتال است، همین موردِ فوق بوده؛ استدلال‌هایی در این دوره با شما به اشتراک می‌گذارم که توضیح می‌دهد زمانی این تاثیرات دائمی خواهند بود، که در مقابلِ کاهش نقش ابزارهای دیجیتال و عوامل حواس‌پرت‌کن و جذابِ فناوری‌های جدید در زندگی‌تان، جایگزین‌های باکیفیتی ارائه دهید. برای خیلی‌ها استفاده‌ی بی‌اختیار و اجبارگونه از گوشی، در واقع حفره‌ی ناشی از فقدانِ تفریح‌های توسعه‌یافته در زندگی را پر می‌کند. کاهشِ عوامل حواس‌پرتی بدون پر کردن این حفره نتیجه معکوس می‌دهد و زندگی را برای‌تان ناخوشایند می‌کند، نتیجه‌ای که مانع ورود شما به مینیمالیسم دیجیتال و تبدیل شدن به یک مینیمالیست دیجیتال خواهد شد.

این دوره‌ی سی روزه، که همراه است با وظیفه‌ی شما برای کشفِ مجدد چیزهایی که برای‌تان لذت‌بخش و ارزشمند است، از این رو اهمیت دارد که اطلاعاتی در اختیارتان قرار می‌دهد که هنگام بازگرداندن فناوری‌ها در پایان این فرآیند بسیار کاربردی‌ست. هدف از بازگرداندن فناوری‌ها این است که آن فناوری‌های منتخب را برای انجام کارهای خاص که برای‌مان ارزشمند هستند استفاده کنیم؛ این یعنی برای بهره‌وری از فناوری‌ها، ابتدا باید بدانیم می‌خواهیم دقیقاً چه بهره‌ای از آن‌ها ببریم. در غیر این صورت مجدداً اغواگرانه مشغول ور رفتن و غرق شدن در آن فناوری خواهیم شد، به امید اینکه شاید چیز مفیدی در آن برای‌مان پیدا شود.

یک خبر خوب و البته یک پیش‌گوییِ نزدیک، که از روی تجربه خودم است: در این سی روز شما راحت‌تر از آن‌چه فکرش را می‌کنید می‌توانید با فعالیت‌هایی که قبل از ظهور فناوری ازشان لذت می‌بردید، ارتباط برقرار کنید. کتاب‌هایی را می‌خوانید که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردید فرصت خواندنش را پیدا کنید، ورزشی را شروع می‌کنید که هیچ‌وقت تصور نمی‌کردید حوصله رفتن به آن باشگاه را داشته باشید، مسافرت‌هایی را می‌روید که هرگز حدسش را هم نمی‌زدید، مهارت‌هایی را می‌آموزید که هرگز در توان خودتان نمی‌دانستید آن‌ها را فرا بگیرید، و کلاً هر هدفِ نیمه‌کاره‌ای را به سرانجام می‌رسانید (4 کتاب را عمیقاً خوندم، هر روز ورزش می‌کردم، آموزش‌های تولیدمحتوا، فروش، طراحی سایت و سئو را کامل گذروندم و یاد گرفتم).

و باور کنید تمام این موارد بسیار سریع‌تر از آن‌چه امروز تصورش را می‌کنید رقم می‌خورند. مثلاً کتابی که امروز فکر می‌کنید شاید بیش از یک ماه زمان ببرد تا تمام کنید، کم‌تر از یک هفته عمیقاً آن را خواهید خواند. مهارتی که امروز فکر می‌کنید ممکن است یک سال زمان ببرد تا آن را آموزش ببینید، در کم‌تر از سه ماه حرفه‌ای خواهید شد. هر کارِ نیمه‌تمامی در امورات روزمره دارید بسیار سریع به آن خواهید رسید. مثل تعمیرات منزل یا هر وسیله‌ای، کارهای نظافتی منزل یا وسایل‌تان، مرتب‌سازی و چیدن اتاق یا آشپزخانه‌تان، و هرچه که در روزمره‌تان وجود دارد. و هم‌چنین علایق قدیمی‌تان دوباره زنده خواهند شد: ورزش، هنر، کدنویسی، تعمیرات، باغداری و هرچیز دیگری که باشد.

و همین‌طور در جست‌وجو برای فعالیت‌های غیردیجیتالی‌تان، عادات روزمره فوق‌العاده‌ای برای‌تان ایجاد خواهد شد: مثل تنظیم‌کردن تایم خواب و بیداری، آشپزی کردن و پختن غذاهای سالم و رژیمی، مطالعه قبل از خواب داشتن، تعامل با فرزندان و درک بهتر از دنیای آن‌ها (برای والدین)، جویا شدنِ احوال دوستان و آشنایانِ نزدیک و صمیمی‌مان به‌صورت حضوری یا تماس (نه فقط با ارسال یک پیام یا یک ایموجی)، شکرگذاری یا عبادت، ابراز احساسات و عواطف و هر عادات زیبا و مفیدی که برای شما ارزشمند است و معنا دارد.

تمام مواردی که اشاره کردم، ماحصل این دوره سی روزه از سم‌زدایی در فرآیند پاکسازی است که باعث می‌شود حس اضطرار و اضطراب و حواس‌‌پرتی از زندگی‌تان خارج شود و برای کارهای مهم‌تر وقت پیدا کنید و از فعالیت‌های بی‌فکرانه و غیرمفید دست بکشید و برای خودِ واقعی‌تان اولویت‌بندی در نظر بگیرید. در دنیای مینیمالیسم دیجیتال هیچ چیز بی‌ارزشی اجازه ندارد وقت‌تان را که گران‌بهاترین دارایی شماست تلف کند. این سی روز چشم شما را به روی واقعیت و آن‌چه واقعاً مهم است باز می‌کند؛ و البته چیزهایی که در این مدت از دست دادید. وقتی از دنیای مینیمالیسم دیجیتال به این موضوع نگاه بکنید، خواهید دید که این دنیا چیزهای خیلی بهتری برای پیشکش کردن دارد.

جمع‌بندیِ نکات اصلیِ قدم دوم فرآیند پاکسازی در جهت به‌کارگیری مینیمالیسم دیجیتال:

  • به احتمال زیاد هفته اول فرآیند پاکسازی سخت خواهد بود و شما باید با میل و کشش‌تان به استفاده از فناوری‌هایی که مجاز به استفاده از آن‌ها نیستید مبارزه کنید. اما این میل بزودی از بین خواهد رفت و حس رهایی خواهید گرفت، اما این حس زمانی مفید و دائمی خواهد بود که در پایانِ دوره تصمیم‌های دقیقی برای انتخاب مجدد و آگاهانه‌ی فناوری‌ها، که هم‌سو با ارزش‌ها و اهداف شما هستند، بگیرید
  • هدف از پاکسازی صرفاً لذت بردن از این وقفه 30 روزه در استفاده از فناوری‌هایی که ویروسِ روح و روان‌مان شده‌اند نیست. طی این دوره شما باید فعالانه به‌دنبال فعالیت‌های باکیفیتی بگردید تا زمان آزادِ ناشی از حذف فناوری‌های اختیاری را پر بکنند. این دوره باید دوره‌ی فعالیتِ شدید به همراه آزمون و خطا باشد.
  • در پایان دوره، باید فعالیت‌هایی که باعث ایجاد احساس رضایت واقعی در شما می‌شوند را پیدا کرده باشید. آن فعالیت‌هایی که مطمئنید به ساختن زندگی بهتر کمک می‌کنند؛ زندگی‌ای که فناوری در آن فقط نقش پشتیبانی برای مقاصد پرمعنا و مفید را دارد، نه یک نقشِ محوری!
قدم سوم: بازگرداندن مجددِ فناوری

حدس میزنم تا به این‌جا با من هم عقیده باشید که مینیمالیسم دیجیتال به‌عنوان یک فلسفه بی‌نظیر و عمیق است و ادعاهای “ارزش‌محوری” و “معناگرایی” بی‌دلیل یا شعارگونه نبوده‌اند. در ستایش مینیمالیسم دیجیتال در سراسر دنیا افراد زیادی لب‌به‌سخن و دست‌به‌قلم شده‌اند که کوچک‌ترین‌شان بنده هستم. وقتی چنین جنبش‌هایی را می‌بینید، دریغ نکنید که پیشرو بودن در این جنبش‌ها شما را متمایز و الگو خواهد کرد. تمایزی که حاصل سرمایه‌گذاری بر روی منابع ارزشمندتان خواهد بود و دستاوردهای آن نیز از جنس ارزش‌های اصیل و والای انسانی‌اند و شما را به وِجهه‌ی انسانی‌تان بازمی‌گرداند تا بلکه بتوانید مجدداً یک “انسان” باشید.

اما انکار نمی‌کنم زندگی امروزی خالی از تکنولوژی تا حد زیادی ناممکن است چراکه انجام بسیاری از امورات ضروری ما ملزم به وجودِ برخی فناوری‌هاست. اما، بعد از اشراف داشتن و واقف بودن به هزینه‌های پنهانِ تحمیلی و سنگینِ مصرف‌گرایی در ارتباط با فناوری و هم‌چنین اهمیتِ داشتنِ رویکردی در نحوه استفاده‌مان از فناوری‌های اختیاری که در جهت نیازها و ارزش‌های ما باشند، این‌بار می‌دانیم که فلسفه‌ای مانند مینیمالیسم دیجیتال نقش محوری دارد. بنابراین در انتخاب و ورود مجدد فناوری‌ها در قدم سوم از پاکسازی بسیار محتاط و دقیق عمل می‌کنیم؛ به همین دلیل این مرحله از آن‌چه فکرش را می‌کنید کمی سخت‌تر است.

اجازه می‌خواهم مجدداً از تجربه پاکسازی خودم برای‌تان بگویم. در این مرحله یک تله وجود دارد، یک وسوسه که ممکن است شما را ترغیب به ورود مجددِ تمام فناوری‌های اختیاریِ سابق کند؛ در این صورت این یک سم‌زداییِ نمادین و کاملاً خودگول‌زننده خواهد بود که عملاً یک کارِ اشتباه است. هدف از قدم سوم پاکسازی این است که با یک لیست خالی شروع کنیم و فقط فناوری‌هایی را که در حد استانداردها و اصول مینیمالیسم دیجیتال هستند بازگردانیم. بگذارید آب پاکی را بریزم روی دست‌تان: در واقع دقتِ شما در این مرحله است که تعیین می‌کند آیا این فرآیند باعث ایجاد یک تغییر ماندگار همراه با بهره‌مندی از فلسفه مینیمالیسم دیجیتال در زندگی فعلی و آتی شما می‌شود یا خیر.

بنابراین باید در قبال هر یک از فناوری‌های اختیاری که قصد دارید وارد زندگی‌تان بکنید از خودتان بپرسید: «آیا این فناوری به‌طور مستقیم از چیزی که من عمیقاً برای آن ارزش قائل‌ام پشتیبانی می‌کند؟» این تنهای شرطی‌ست که باید برای ورود این ابزارها به زندگی‌تان تعیین کنید. اینکه شاید یک فناوری ارزش احتمالی یا کمی ارائه دهد اکیداً قابل قبول نیست! از اینکه موارد کم‌اهمیت را در زندگی‌تان راه ندهید هیچ اِبایی نداشته باشید و با رضایت آن‌ها نادیده بگیرید، این اساسِ مینیمالیسم دیجیتال و به‌طور کل اساسِ کمینه‌گرایی است.

در همین حین که فناوری‌ها را یک‌به‌یک از سدِ سوال اول عبور می‌دهید، باید سخت‌گیرانه‌تر عمل کنید ممکن است هنگام بررسی اپلیکیشین واتساپ به این نتیجه برسید که گشتن در کانال‌ها و گروه‌های خبری و سرگرمی از چیز ارزشمندی پشتیبانی نمی‌کند، اما ارسال فایل‌ها و ارسال پیام‌ها و برقراری تماس صوتی و تصویری موضوع مهمی برای شما هستند. بنابراین باید استانداردهای سخت‌تری در مقابل فناوری‌ها قرار دهید: «آیا این فناوری بهترین راه برای حمایت از این ارزش است؟» ما خیلی از اوقات استفاده از فناوری‌هایی را تایید و توجیه می‌کنیم که وقت و توجه‌مان را استثمار می‌کنند و ربط خیلی کمی به موضوعاتی دارند که برای‌مان ارزشمندند.

وقتی می‌خواهید مینیمالیست شوید باید ارزش این ارتباطات را ارزیابی کنید و غیر از پراهمیت‌ترین‌ها، بقیه را کنار بگذارید. فرض کنیم شما ارتباطات خانوادگی و فامیلی را ارزشمند می‌دانید و شما پیش از این برای پشتیبانی از این ارزش، از اینستاگرام برای حفظ و تقویت ارتباطات فامیلی استفاده و عکس‌های آن‌ها و کودکان‌شان را می‌دیدید و لایک می‌کردید. سوالی که اینجا باید از خودتان بپرسید این است که آیا اینستاگرام بهترین راه برای حمایت از این ارزش است یا نه؟ اگر با خودتان روراست باشید پاسخ‌تان منفی خواهد بود. کار ساده‌ای مثل تماس تلفنی آن هم یک بار در ماه با اعضای فامیل‌تان، که قبل از پیدایش چنین ابزارهایی مرسوم بود، احتمالاً در حفظ این رابطه‌ها موثرتر خواهد بود.

اگر فناوری‌ای از سد هر دو سوال عبور کند، سوال آخری که با آن مواجه می‌شود این است: «چطور به‌نحوی از این فناوری استفاده کنم که ارزش آن را به حداکثر و زیان آن را به حداقل برسانم؟» نکته‌ای که در دوره پاکسازی دیجیتال مفصل به آن خواهم پرداخت این است که خواسته‌ی شرکت‌های تولیدکننده فناوری که “اقتصاد مبتنی بر توجه کاربر” دارند، این است که شما با دید صفرویکی به محصولات‌شان نگاه کنید: یا از آن استفاده کنید یا استفاده نکنید! این تکنیک به آن‌ها اجازه می‌دهد تا بعضی ویژگی‌های مهم شما را جذب اکوسیستم محصولِ خودشان کرده، سپس کاربرشان را به کمک راهکارهای مهندسی‌شده درگیر سایر گزینه‌های این محصولات کنند؛ خیلی بیش‌تر از آن‌چه شما در ابتدا می‌خواستید.

مینیمالیسم دیجیتال برای مبارزه با این مسئله از روش‌های عملیاتی استانداردی استفاده می‌کند که تعیین می‌کند چه‌زمان و چگونه باید از ابزارهای دیجیتال در زندگی استفاده کرد. یک مینیمالیست هرگز نخواهد گفت: «من از اینستاگرام استفاده می‌کنم چون به زندگی اجتماعی‌ام کمک می‌کنه» در عوض کاملاً مشخص می‌گوید، مثلاً: «من هر پنجشنبه اینستاگرامم را از طریق مرورگر کامپیوترم چک می‌کنم تا از وضعیت دوست‌های نزدیک و خانوادم باخبر شم. دیگه نرم‌افزارش را توی گوشیم ندارم. لیست دوست‌هام رو هم کم‌تر کردم و فقط شامل کساییه که با من رابطه واقعی و پرمعنی دارند»

انتخاب فناوریِ مینیمالیستی؛ بر مبنای مینیمالیسم دیجیتال

به‌طور خلاصه، فناوریِ اختیاری‌ای که بعد از گذراندن دوره پاکسازی، برای بازگرداندن آن به زندگی‌تان می‌خواهید انتخاب کنید، باید 3 شرط را دارا باشد:

  1. در خدمتِ چیزی باشد که برای شما عمیقاً ارزشمند است (صرفاً داشتنِ چندین مزیت کافی نیست)
  2. بهترین راه رسیدن به آن ارزش، استفاده از این فناوری باشد (اگر این فناوری بهترین راه نیست، آن را با چیز بهتری جایگزین کنید)
  3. نقشی محدود، دقیق و مشخص داشته باشد (با روش‌های عملیاتیِ استانداردِ مبتنی بر اصول مینیمالیسم دیجیتال محدود شده باشد تا مشخص باشد چه زمانی و چگونه در دسترس شما باشد)

این 3 پرسش را باید برای گزینش هر فناوریِ جدیدی که می‌خواهید اعمال کنید. اگر نتیجه‌ی خوب و ماندگاری از پاکسازی می‌خواهید می‌بایست در انتهای پاکسازی این سدسازی را انجام دهید. به شما قول می‌دهم زندگی را زیبا و شفاف‌تر از آن‌چه خواهید دید که قبل از پاکسازی داشته‌اید و با ایجاد اعتمادبه‌نفس، به شما این قدرت را می‌دهد که بدون نیاز به وضعیتِ استفاده‌ی سابق‌تان به مانندِ یک زامبیِ سایبری، به زندگی‌تان ادامه دهید؛ یک زندگیِ کاملاً متفاوت. به‌طوری که بعد از پاکسازی از اینکه چطور به چک‌کردن و دریافت انواع اخبار معتاد شده بودید تعجب خواهید کرد و متوجه خواهید شد اکثر اوقات بی‌خبری بهترین نعمت است.

اما خب، می‌دانم که برخی اطلاعات و اخبار برای بعضی افراد ضروری و حیاتی‌ست و سانسورِ دائمی امکان‌پذیر نیست. اما با توجه به همین 3 پرسش جهت سدسازی، بدون شک به بهترین شکل ممکن و بدون افزایش اضطراب و حذف بارِ عاطفیِ اخبار که امروزه در بسیاری از پوشش‌های خبری وجود دارد، نیازهای حیاتی‌تان را برطرف خواهید کرد. هم‌چنین پی خواهید برد چه ابزارهای زیادی برای رفع نیازتان وجود دارند که تا قبل از پاکسازی یا از وجود آن‌ها بی‌خبر بوده‌اید و یا به کارآمدی‌شان تردید داشته‌اید. مثل رادیو، پادکست‌ها، روزنامه‌ها و مجلات. مواردی که کمک می‌کنند در جریان کامل اخبار قرار بگیرید و در عین حال از بدترین موضوعات و ویژگی‌های اخبار اینترنتی و کششِ اعتیادآورشان در امان باشید.

با کمی تحقیق در مورد افرادی که در سراسر دنیا به جنبش مقاومت توجه، که با محوریت مینیمالیسم دیجیتال است، رو آورده‌اند متوجه شده‌ام نه فقط من بلکه بسیاری از این افراد استفاده از خدمات وب‌سایت‌ها و نرم‌افزارهای ارتباط‌جمعی را خاتمه داده‌اند چون زمان بسیار زیادی از آن‌ها می‌دزدید. این سرویس‌ها، راهی برای ورود به زندگی از طریق فشار و جبر فرهنگی و پیشنهاد خدمات ارزشمند اما گُنگ پیدا می‌کنند؛ به همین دلیل وقتی در برابر سیستم گزینشی ما قرار بگیرند، نمره خوبی نخواهند گرفت و قاعدتاً حذف خواهند شد.

البته که عده‌ای ممکن است شبکه‌های اجتماعی را به‌طور محدود و به‌منظور رسیدن به هدفی خاص مثل رونق کسب‌وکارشان مجدد مورد استفاده قرار دهند و این موارد را انکار نمی‌کنم. اما در مقابل این را هم انکار نمی‌کنم که هم‌چنان فرآیند عملیاتیِ سخت‌گیرانه و بسیار دقیق برای مهار شبکه‌های اجتماعی، حتی با وجود استفاده حیاتیِ آن برای برخی افراد وجود دارد. مثل کاهش تعداد دفعات مراجه به حساب کاربری، محدود کردن زمان مشغول شدن با آن‌ها، تغییرِ نوع دسترسی به آن‌ها که علی‌رغم رساندن شما به اهداف‌تان، شما را از درگیری شدن بی‌اختیارگونه با آن‌ها باز می‌دارد.

هرکسی به روش‌های خلاقانه‌ی خودش می‌تواند روش‌های عملیاتیِ جالبی را ابداع کند تا از ابزارها به نحوی استفاده کند تا هم شروط بازگرداندنِ یک فناوری به زندگی‌اش و هم اصول مینیمالیسم دیجیتال را رعایت کرده باشد. چندین نمونه را عرض می‌کنم: حذف مرورگر وب از گوشی با این استدلال که لازم نیست بلافاصله جواب همه‌چی را بدونیم. خاموشیِ گوشی از بین ساعت نه شب الی هفت صبح. مجاز بودن به مراجعه به دو الی سه وب‌سایتِ مشخص‌شده. خریدن یک ساعت مچی برای چک کردن زمان به جای روشن کردن صفحه‌نمایش گوشی (باور کنید شاید حدود هفتاد درصد اوقات که مشغول ور رفتنِ بی‌هدف و اتلاف وقت با گوشی‌تون هستید، به‌خاطر این بود که گوشی را بردارید تا ببینید ساعت چنده).

شخصاً تجربه‌ی جالبی بعد از پاکسازی داشته‌ام. با اینکه با اشتیاق برای بازگرداندن فناوری‌های انتخابیِ خودم سراغ‌شان رفتم، اما دیدم دیگر تمایلی به استفاده از آن‌ها ندارم و در نگاه من دیگر آن رنگ‌ولعاب و زرق‌وبرق سابق را نداشتند. روزی که دوره پاکسازی‌ام تمام شد با عجله سراغ اینستاگرام رفتم تا استوری‌ها و پست‌های دنبال‌کنندگانم را چک بکنم. آماده بودم با یک شیرجه به شیوه گذشته برگردم. اما بعد از حدود 15 دقیقه مرورِ بی‌هدف، فقط چشمانم را از صفحه‌نمایش برداشتم و از خودم پرسیدم چرا دارم این کار را می‌کنم؟ چرا همه‌چیز این‌قدر کسل‌کننده است؟ این‌کار هیچ حس شادی‌ای به من نمی‌دهد. در حقیقت پاکسازی باعث شد متوجه بشوم این فناوری‌ها در حقیقت چیزی به زندگی‌ام اضافه نمی‌کنند!

و موردی مهم‌تر این بود برای با حذف حساب‌هایم در شبکه‌های اجتماعی، وادار شده بودم سیستمی جایگزین برای ارتباطات شخصی و کاری‌ام در نظر بگیرم. فرآیندی که من را متوجه روابط سست و ضعیفی کرد که حفظ آن‌ها هیچ خاصیت یا اجباری نداشت و تنها هزینه‌ی آن از دست دادن همین روابط نه‌چندان قوی بود که باعث نمی‌شد هیچ چیز ارزشمندی را از دست دهم. و در نهایت با این حقیقت مواجه شدم که با این سیستمِ جدید، عده‌ای را از دست می‌دهم، اما این ارزشش را داشت؛ ارزشِ صرفه‌جویی در انرژی ذهنی‌ای که دیگر صَرف شبکه‌های اجتماعی با محتویاتِ اکثراً بلااستفاده‌اش نمی‌شد.

در مجموع اگر بخواهم به تمامِ فواید جانبی پاکسازی دیجیتال و متعاقباً به‌کارگیری مینیمالیسم دیجیتال در زندگی دیجیتالی‌مان اشاره کنم، قطعاً نوشته‌ای مفصل می‌طلبد همراه با ادلّه و مثال‌های عینی، چه از خودم و چه از سایر افرادی که در قالب جنبش مقاومت توجه پاکسازی کرده‌اند و مینیمالیست شده‌اند، تا صرفاً به شکلِ یک ادعای پوشالی نباشد. نوشته‌ای که قولش را همین‌جا می‌دهم تا مقاله‌ای مختص فواید اصلی و فرعی، منتظره و غیرمنتظره‌ی مینیمالیسم دیجیتال برای‌تان بنویسم و تجربیات خودم را تا حدودی که از حوصله خارج نباشد بیان کنم.

جمع‌بندیِ نکات اصلیِ قدم سوم فرآیند پاکسازی در جهت به‌کارگیری مینیمالیسم دیجیتال:

  • وقفه‌ی سی روزه در استفاده از فناوری‌های اختیاری، شما را به تنظیمات اولیه کارخانه‌ی انسانی‌تان بازنشانی می‌کند. حال می‌توانید زندگی دیجیتالی‌تان را با محوریت مینیمالیسم دیجیتال بازسازی کنید و برای انجام این‌کار باید از یک روش گزینشیِ سه پرسشی، برای هر فناوریِ اختیاری‌ای که قصد ورود مجدد آن به زندگی‌تان را دارید استفاده کنید.
  • فرآیند پاکسازی به شما کمک می‌کند تا در زندگی دیجیتالی‌تان از فلسفه مینیمالیسم دیجیتال بهره‌مند شوید و آن را توسعه دهید. به‌طوری که فناوری‌ها در خدمت ارزش‌هایی هستند که برای شما اهمیت دارند، نه اینکه بی‌اجازه و خزنده آن‌ها را تضعیف کنند. به همین دلیل معرفیِ دوباره به‌طور دقیق و سخت‌گیرانه باعث می‌شود تصمیم‌های آگاهانه و شفاف اتخاذ کنید؛ تصمیم‌هایی که باعث می‌شود مینیمالیست دیجیتال شوید.

مینیمالیسم دیجیتال، آری یا نه؟

ادامه دارد …

مینیمالیست

مینیمالیست

موسس و مدیر مجموعه ایران مینیمالیسم و مجری صفر تا صد پروژه کمینه‌گراییِ ایران
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

2 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سهیل
سهیل
3 ماه قبل

بی صبرانه منتظر ادامه محتواهات هستم

ایران مینیمالیسم | IranMinimalism